ديگران باشد .
در همان روزهاى سقيفه ، يك نفر از بستگان على عليه السلام اشعارى در مدح آن حضرت سرود بدين صورت :
ما كُنتُ احسبُ انَّ الأَمرَمُنصَرف * عَن هاشمٍ ثُمَّ مِنها عَن ابى حَسَن
الَيسَ اوَّلُ مَن صَلّى لِقِبلَتِكُم * وَ اعلَمُ الناس بالقُرآنِ وَ السُنَنِ
وَاقرَبُ الناسِ عَهداً بِالنَبِىّ وَ مَن * جِبريلُ عَون لَهُ فى الغُسلِ وَالكَفَنِ
من هرگز فكر نمىكردم كه رهبرى امت را از خاندان هاشم و امام ابوالحسن سلب كنند .
آيا على نخستين كسى نيست كه بر قبلهء شما نماز گزارد ، و آيا او داناترين شما به قرآن و سنت پيامبر نيست ، آيا وى نزديكترين فرد به پيامبر نبود ، آيا او كسى نيست كه جبرئيل او را در تجهيز پيامبر يارى داد ؟ « 1 »
هنگامى كه امام عليه السلام از اشعار او آگاه گرديد ، قاصدى را فرستاد كه او را از خواندن اشعار خويش بازدارد و فرمود :
سلامة الدّين احَبُّ الَينا مِن غَيره ؛
سلامت دين اسلام ازگزند اختلاف براى ما از هر چيزى خوشتر است .
در جنگ صفين ، مردى از قبيلهء بنى اسد ، ازامام سؤال كرد كه چگونه قريش شما را ازمقام خلافت عقب زدند ؟ على عليه السلام ازسؤال بى موقع او ناراحت شد ، زيرا گروهى ازسربازان امام به خلفا اعتقاد داشتند و طرح اين مسائل در آن لحظه ، مايهء دودستگى در ميان صفوف سربازان على عليه السلام بود ، ولى امام عليه السلام پس از ابراز ناراحتى ، چنين گفت :
به احترام پيوندى كه با پيامبر دارى و به خاطر اين كه هر فرد مسلمان حق سؤال و پرسش دارد ، پاسخ تو را به طور اجمال مىگويم :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 41 .