بيارامند و ازشاخههاى پر بار آن بهرهمند گردند .
ولى هرگاه جامعه بر اثر كوتاهى فكر و يا عوامل ديگرى در برابر رهبرى فردى ، موانع و مشكلاتى ايجاد كند ، هرگز نبايد براى حفظ مقام و موقعيت خود ، كارى كند كه هدف از بين برود و نهال به خشكى گرايد .
امام پس ازدرگذشت پيامبر ، تشخيص داد كه در چنين موقعيتى قرار گرفته است و اگر بر قبضه كردن حكومت و حفظ مقام و موقعيت خود ، اصرار كند وضعى پيش مىآيد كه زحمات پيامبر گرامى و خونهاى پاكى كه در اين راه براى آبيارى اين نهال ريخته شده است ، به هدر مىرود .
عقدهها و كينههاى ديرينه
جامعهء اسلامى آن روز آن چنان دچار اختلاف نظر و دودستگى شده بود كه يك جنگ داخلى يا خونريزى كوچك ، موجب انفجارهايى در داخل و خارج مدينه مىگرديد و بسيارى از قبايلى كه در مدينه و يا بيرون از آن زندگى مىكردند ، به على عليه السلام بىمهر بودند و كينهء او را سخت به دل داشتند ، زيرا على پرچم كفر آنان را سرنگون كرده و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكنده بود . اين افراد هر چند بعدها پيوند خود را با اسلام محكمتر كرده و به توحيد و خداپرستى و پيروى از اسلام تظاهر مىكردند ، ولى در باطن بغض و عداوت خود را به خاندان پيامبر اسلام محفوظ داشتند . در چنين موقعيتى اگر امام از طريق توسل به قدرت و قيام مسلحانه درصدد اخذ حق خويش برمىآمد ، نتيجهء اين نبرد امور زير بود :
1 . در اين نبرد ، امام بسيارى از عزيزان خود را كه از جان و دل به امامت و رهبرى او معتقد بودند از دست مىداد و در نخستين لحظات جنگ ، اين افراد كشته مىشدند . اگر با شهادت اين افراد ، حق به جاى خود بازمىگشت ، جانبازى آنان در راه هدف لازم بود ، ولى همانطور كه خواهيم گفت : با كشته شدن اين افراد ، حق به صاحب آن باز نمىگشت و در مقابل آن ، امام شخصيتهاى