تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
ارزشمند خود را از دست مىداد ؛ شخصيت‌هايى كه پس از گذشت ربع قرن به كمك مصريان به خلافت خلفا خاتمه دادند و خلافت را به على برگرداندند . 2 . نه تنها على عليه السلام عزيزان خود را از دست مىداد ، بلكه قيام قهرمانانهء بنىهاشم و ديگر ياران و عزيزان على عليه السلام سبب مىشد كه گروه زيادى ازصحابهء پيامبركه از خلافت امام ناراضى بودند در جنگ كشته شوند و در نتيجه قدرت مسلمانان در مركز رو به ضعف گرايد ، البته گروهى كه زمام امور را به دست گرفته بودند هرچند در مسألهء رهبرى ، در برابر امام قرار داشتند و به سبب كينه‌ها و عقده‌ها يا حسادت‌هايى كه داشتند ، راضى نبودند زمام امردر دست على عليه السلام قرار بگيرد ، ولى در امور ديگر اختلافى با امام نداشتند و قدرتى در برابر شرك و بت‌پرستى و يا مسيحى گرى و يهودىگرى به شمار مىرفتند . 3 . بر اثر ضعف مسلمانان ، قبايل دور دست كه تازه نهال اسلام در سرزمين آنان ريشه دوانيده بود به گروه مرتدان و مخالفان اسلام پيوسته و صف واحدى را تشكيل مىدادند و چه بسا بر اثر قدرت مخالفان و نبودن رهبرى واحد در مركز ، چراغ توحيد براى ابد به خاموشى مىگراييد . اميرمؤمنان ، اين حقايق دردناك را ازنزديك لمس مىكرد و سكوت خود را بر قيام مسلحانه ترجيح مىداد . خوب است اين مطلب را از زبان خود امام عليه السلام بشنويم : الف ) عبدالله بن جناده مىگويد : من در نخستين روزهاى زمام‌دارى على عليه السلام از مكه وارد مدينه شدم ، ديدم همهء مردم در مسجد پيامبر جمع شده در انتظار ورود امامند . ناگهان على عليه السلام در حالى كه شمشير خود را حمايل كرده بود ، ازخانه بيرون آمد ، ديده‌ها به سوى او خيره شد و او در مسند خطابه قرار گرفت و سخنان خود را پس ازحمد و ثناى خداوند ، چنين آغازكرد : هان ! اى مردم ! آگاه باشيد ، روزى كه پيامبر گرامى از ميان ما رخت بربست لازم‌بود كه كسى با ما دربارهء حكومتى كه او پىريزى كرد ، نزاع نكند و به آن