تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
آماده كند تا مقام و موقعيتى را كه بعداً براى على ثابت خواهد كرد بسان اصول پيشين تلقى نمايند و بدانند كه اقرار به ولايت و خلافت وى ، در رديف اصول سه‌گانه‌اى است كه همگى به آن اقرار و اعتراف دارند ؟ اگر مقصود از « مولى » دوست و ناصر باشد ، در اين صورت رابطهء جمله‌ها به هم مىخورد و كلام ، بلاغت و استوارى خود را از دست مىدهد ، زيرا اولًا ، على عليه السلام منهاى مقام ولايت ، يك فرد مسلمان برجسته بود كه در جامعهء آن روز پرورش يافته بود و لزوم دوستى با افراد با ايمان - تا چه رسد نسبت به مؤمنى مانند على امر مخفى و پنهانى نبود كه پيامبر ، آن را در اجتماع بزرگ اعلام بفرمايد . ثانياً ، اين مسأله اين قدر هم اهميت نداشت كه در رديف اصول سه گانه قرار بگيرد . گواه سوم ) پيامبر در آغازخطابهء خود ، از مرگ و رحلت خويش سخن مىگويد و مىفرمايد : « إنى اوشك ان ادعى فاجبت » « 1 » اين جمله حاكى از آن است كه پيامبر مىخواهد براى پس از مرگ خود چاره‌اى بينديشد وخلئى را كه از رحلت آن حضرت پديد مىآيد پركند . آن‌چه مىتواند چنين خلئى را پر كند ، تعيين امام و رهبرى است كه زمام امور را پس از رحلت پيامبر به‌دست بگيرد ، نه مودت و دوستى يك فرد و يا نصرت و كمك به او . گواه چهارم ) پيامبر پس از جمله « مَن كُنتُ مَولاهُ . . . » چنين فرمود : « الله اكبَرُ عَلى اكمالِ الدّينِ و اتمامِ النِعمَةِ وَ رضى الرَبّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلىّ مِن بَعدى » « 2 » هرگاه مقصود ، دوستى و نصرت فردى از مسلمانان است ، چگونه با ايجاب
هامش
( 1 ) . ر . ك : الغدير ، ج 1 ، ص ص 26 ، 27 ، 30 ، 32 ، 34 ، 36 ، 47 و 176 . ( 2 ) . مرحوم علامه امينى مدارك اين قسمت از حديث را در الغدير ، ج 1 ، ص ص 43 ، 165 ، 231 ، 232 ، 233 - 235 آورده است .