پيامبر : من در ميان شما دو چيز گرانبها و سنگين به يادگار مىگذارم ، چگونه با آنها معامله خواهيد كرد ؟
يكى از مردم پرسيد : مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست ؟
پيامبر گفت : ثقل اكبر ، كتاب خداست كه يك طرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شماست ، به كتاب خدا چنگ زنيد تا گمراه نشويد ؛ ثقل اصغر ، عترت و اهل بيت من است ، خدايم به من خبر داده است كه دو يادگار من تا روز رستاخيز ، از هم جدا نمىشوند . هان ! اى مردم ! بركتاب خدا و عترت من سبقت و پيشى نگيريد و از آن دو ، عقب نمانيد تا نابود نشويد .
در اين موقع ، پيامبر دست على عليه السلام را گرفت و بالا برد و همهء جمعيت ، على را در كنار پيامبر ديدند ( و فهميدند كه مقصود از اين اجتماع ، حادثهاى است كه مربوط به على عليه السلام مىباشد ، همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پيامبر گوش فرادهند ) .
پيامبر : هان ! اى مردم ! كيست كه بر مؤمنان ، از خود آنها اولى است .
گفتند : خداوند و پيامبر او بهتر مىدانند .
پيامبر گفت : خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان اولى هستم . هان ! اى مردم ! هر كس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ، و اين جمله را سه بار تكرار كرد . « 1 »
سپس گفت : پروردگارا ! دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد ، خدايا ! ياران على را يارى كن و دشمنان او را خوار و ذليل نما ، پروردگارا ! على را محور حق قرار بده .
اين جمله را بيان كرد و سپس فرمود : لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و ديگران را از اين حادثه مطلع سازند .
هامش
( 1 ) . بنا به نقل از امام احمدبن حنبل در مسند ، پيامبر اين جمله را چهار بار تكرار كرد .