انبوهى كه تاريخ ، تعداد آنها را از هفتادهزار تا 120 هزار ضبط كرده است ، در آن نقطه به فرمان پيامبرخدا فرود آمده بودند و در انتظار حادثهء تاريخى آن روز ، بهسرمىبردند و از شدت گرما يك طرف عبا را زير پا و طرف ديگر را روى سر قرار داده بودند .
در اين لحظات حساس طنين اذان نمازظهر ، سراسر بيابان را فرا گرفت و نداى تكبير بلند شد و مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند و پيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه كه هرگز سرزمين غدير ، نظير آن را به خاطر نداشت برگزاركرد ، سپس به ميان جمعيت آمد و روى نقطهء بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود ، قرار گرفت و با صداى بلند خطابهاى ايراد كرد كه ترجمهء اجمالى آن اين است :
ستايش از آن خداست ، از او يارى مىطلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكل مىكنيم و از شر نفسهاى خويش و بدى كردارهاى خود به خدايى كه جز او براى گمراهان هادى و راهنمايى نيست پناه مىبريم ؛ به خدايى كه هركس را هدايت نمود براى او گمراه كنندهاى نيست . گواهى مىدهيم كه جز او خدايى نيست و محمد بندهء خدا و فرستادهء اوست .
هان ! اى مردم ! . . . من نزديك است كه دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم و من مسؤولم و شما نيز مسؤوليد ، دربارهء من چه مىگوييد ؟
گفتند : گواهى مىدهيم كه تو آيين خدا را تبليغ نمودى و به ما خيرخواهى و نصيحت كردى و در اين راه كوشش نمودى . خداوند به تو پاداش نيك بدهد .
پيامبر : - وقتى سكوت و آرامش بر آن جمعيت حكمفرما شد آيا شما گواهى نمىدهيد كه معبودى جز خدا نيست و محمد بندهء خدا و پيامبر اوست ، بهشت و دوزخ و مرگ حق است ، و روز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد و خداوند افرادى را كه در دل خاك پنهان شدهاند ، زنده خواهد كرد ؟
گفتند : چرا ، چرا ، گواهى مىدهيم .
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 493
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٩٣