تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
امام از سوى خدا معرفى گردد ، به طورى كه اگر معرفى نمىشد و دست مردم را در انتخاب آن باز مىگذارد ، لطمهء شديد ، از خارج و داخل متوجه حكومت جوان و جامعهء نوبنياد اسلام مىگرديد ، و يا اين كه سياست مثبت وقت ، خلاف آن را ايجاب مىكرد ؟ با در نظر گرفتن اين كه حكومت نوبنياد جامعهء اسلامى ، پيوسته از جانب دشمنان نيرومند خارجى مانند ايران ، روم و منافقان داخلى تهديد مىشد ، لازم بود كه پيامبر گرامى در دوران حيات خود ، رهبر جامعه را پس از خويش معرفى كند و با تعيين رهبر سياسى ، همهء امت را در برابر دشمن خارجى در صف واحدى قرار دهد و زمينهء نفوذ دشمن و تسلط او را كه مولود اختلافات درونى است از بين ببرد ، زيرا اختلاف در مسألهء حساسى مانند رهبرى ، مايهء ضعف قواى داخلى و برترى دشمن و تسلط او بر داخل است و هيچ عاملى براى انحلال جامعه‌اى و يا تسلط دشمن خارجى بر آن ، بدتر از اختلاف داخلى نيست و جامعه در صورت دودستگى ، از درون مىپوسد و فرو مىريزد . در سال‌هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله ، دشمنان سه‌گانه از خارج و داخل ، موجوديت حكومت جوان اسلام را تهديد مىكردند و بيم آن مىرفت كه قدرت‌هاى بزرگ و كوچك همانند اضلاع مختلف يك مثلث ، دست به دست هم دهند و بر محيط اسلامى بتازند . اينك مشروح اين قسمت : ضلع اولِ اين مثلث خطر را ، امپراتورى روم تشكيل مىداد ، اين قدرت بزرگ كه در شمال جزيره ، مستقر شده بود ، فكر پيامبر را به خود مشغول مىداشت . نخستين برخورد نظامى مسلمانان با ارتش مسيحى روم در سال هشتم هجرى در سرزمين فلسطين بود . اين برخورد به قتل سه فرماندهء ارتش اسلام ، « جعفرطيار » ، « زيد بن حارثه » و « عبدالله رواحه » و شكست ناگوار ارتش اسلام و بازگشت آنان به مدينه به رهبرى « خالدبن وليد » منجر گرديد .