فرقههاى اسلامى بر قرآن تكيه مىكردند و عقايد خود را موافق قرآن معرفى مىنمودند .
قرآن براى گروهى مىتواند حجت قاطع و رأى فاصل باشد كه با ذهن خالى و بدون آراى پيشين و بدون پيشداورىهاى غلط ، رو به قرآن آورند و به جاى استادى بر قرآن ، در برابر آن شاگردى كنند ، اما براى گروههايى كه با صدها پيشداورى مجهز و آماده شدهاند و عواملى آنان را در عقايد خويش پا برجا كرده است نمىتواند قاضى و داور ، هادى و راهنما و روشنگرباشد .
قرآن مجيد ، حجت صامت و ساكت است ، يعنى نمىتواند در برابر گروههاى لجوج و عنود و بدفكران و كجانديشان و خودخواهان و پيشداوران ، برخيزد و از خود دفاع كند و سوء استفادهء آنها را روشن و آشكار سازد و مشت آنها را باز كند .
اين كار بر عهدهء قرآن ناطق ، حجتگويا و امام حى است كه در پرتو علم وسيع و گسترده و عصمت و مصونيت الهى ازقرآن دفاع كند و دست سوداگران را از آن كوتاه سازد و بىپايگى و تأويلهاى ناروا و تفسيرهاى غلط را روشن سازد .
ب ) امام ، حافظ احكام اسلام است
تا اينجالزوم وجود امام معصوم و آگاه براى حفظ اصول و معارف اسلام و حفظ جامعه ازمكتب تراشىها و مذهب سازىها روشن گرديد . اكنون دربارهء لزوم امام در حفظ شريعت و احكام اسلام گفتگو مىكنيم .
اگر اختلاف و دو دستگى امت اسلامى در تفسير معارف و عقايد اسلام ، واضح و آشكار است ، اختلاف و چند دستگى فقهاى اسلام در فروع و احكام ( واجبات ، مستحبات ، محرمات ، مكروهات و مباحات ) كيفيت برگزارى فرايض اسلامى ، مانند : وضو ، نماز ، روزه ، زكات و حج ، چشمگيرتر است . آنان نهتنها در اين مسائل دچار اختلاف و دو دستگى هستند ، بلكه در مسائل مربوط به شكار و ذبح حيوانات ، نحوهءتقسيم مواريث ، مقدار كيفرها و . . . اختلاف شديدى