منافى عفت پروايى نداشته باشد . شخصى كه حاضر است براى لذايذ زودگذر همه گونه خلاف را انجام دهد ، چگونه مىشود براى نيل به آنها از دروغ بپرهيزد .
اصولًا بايد توجه كرد كه بازدارندهء انسان از هر گناه يك نيروى باطنى و حالت خداترسى و تملك نفسانى است كه انسان را در برابر گناهان بيمه مىسازد . در اين صورت چگونه ممكن است در مورد دروغ ، خويشتندار باشد ، ولى در مورد گناهان ديگر كه از نظر وجههء عمومى و فشار وجدان شديدتر از دروغ هستند ، خويشتندار نباشد .
تازه اگر چنين تفكيكى را از نظر ثبوت بپذيريم ، از نظر اثبات و پذيرفتن مردم دچار اشكال خواهد بود ؛ زيرا هرگز نوع مردم نمىتوانند چنين تفكيكى را بپذيرند .
از اين گذشته صدور يك سلسله معاصى همانطور كه باعث تنفر مردم مىشود ، موجب سلب اعتماد و اطمينان به گوينده نيز مىگردد ، و منطق « انظُر الى ما قالَ وَ لا تَنظُر الى مَن قال » « 1 » . فقط دربارهء يك دسته از مردم مؤثر است كه مىتوانند ميان شخصيت گوينده و سخن او فرق بگذارند ، ولى دربارهء نوع مردم كه به ارزش سخن از دريچه شخصيت گوينده و پاكى و طهارت و قداست او مىنگرند اين منطق مؤثر نيست .
اين بيان همانطور كه حاكم بر لزوم عصمت پس از رسيدن به مقام پيامبرى است همچنين حاكم بر وجوب عصمت قبل از آن نيز مىباشد ؛ زيرا شخصى كه مدتها عمر خود را در گناه و لا ابالىگرى و در جنايت و خيانت بگذراند ، مردى كه مدتها منادى ستم و فحشا باشد ، بعدها هر چه هم توبه كند و انقلابى روحى و معنوى در او پديد آيد ، سپس منادى عفت و تقوا و احسان و نيكى گردد ، از آن جا كه خاطرات سوء و تلخِ اعمال او در دلها محفوظ مىباشد نوع مردم نسبت به دعوت او بدبين بوده تصور مىكنند كه او در اين ادعا راه رياكارى پيش گرفته و از
هامش
( 1 ) .