درس 37 : چهار پرسش و پاسخ آن ( 1 )
پاسخ سؤال دوم ( مرگ )
مىگويند : چرا خداى بزرگ انسان را دركام مرگ فرو مىبرد ، آيا صحيح است كوزهگرى سبويى را از خاك و گل بسازد و سپس آن را بشكند ، آيا ساختن و خرابكردن كار صحيحى است ؟ !
از سخنان ايراد كنندگان پيداست كه آنان براى انسان يك حيات و زندگى بيشتر قائل نيستند و مرگ را پايان آن مىدانند و براى آفرينش انسان هدفى جز اين كه چند روزى در اين جهان بخورد و بپوشد ، بزند و بتازد و يا با درد و رنج فراوان همدم و دمساز گردد چيز ديگرى قائل نيستند .
به راستى اگر حقيقت زندگى انسان در همين زندگى عادىِ چند روزه خلاصهمىشد و گام از چهار چوب طبيعت بالاتر نمىنهاد و چراغ هستى او با مرگ وى براى هميشه خاموش مىگشت ، جا داشت كه اين سؤال مطرح شود كه خداى متعال چرا انسان را مىآفريند و سپس چراغ پرفروغ زندگى او را خاموش مىكند .
اما هرگاه مرگ سرآغاز زندگى نوين باشد و بشر با مرگ از منزلى به منزل كاملتر كوچ كند و نيستى براى او نباشد اين اشكال و سؤال بىمورد است .
براساس فلسفهء الهى ، مرگ پايان زندگى نيست ، بلكه دروازهء ابديت و