مىنشانيم . به عبارت ديگر در نظام اجتماع ، وجود استعدادهاى مختلف لازم و ضرورى است و براى گردش چرخهاى اجتماع لازم است افراد جامعه از استعدادها و ذوقهاى گوناگون برخوردار باشند ، ولى بايد دارندگان همهء مشاغل زندگى آبرومندى داشته باشند و اگر خود انسانها شرايطى پيش آوردند كه زندگى بر عدهاى سخت و ناگوار شد ، نبايد به حساب عدل الهى گذاشت .
البته نبايد مصالح اجتماعى را فداى مصالح فردى كرد . درست است كه همه مىخواهند رئيس ، مدير كل ، مهندس و پزشك باشند ، ولى آيا با اين خواسته زندگى اجتماعى انسان امكانپذير است ، و در صورت امكان به سود بشر است ؟ به طور مسلم پاسخ منفى است .
امير مؤمنان عليه السلام به اين حقيقت اشاره مىكند و مىفرمايد :
لا يَزالا الناسُ بِخَيرٍ ما تَفاوَتُوا فَاذا استَوَوا هَلَكُوا ؛ « 1 »
تا مردم با هم تفاوت دارند در خير و رفاه هستند ، ولى هنگامى كه بخواهند از هر نظر يكسان باشند نظام زندگى آنها از هم مىپاشد .
پاسخ سؤال چهارم
فقر و بدبختى و گرسنگى
معناى رازق بودن خدا اين است كه خداوند بشر را با نيروى خلاق انديشه و قواى فعال بدنى آفريده و سفرهاى به نام طبيعت در برابر او گسترده است كه هرگاه براى تحصيل روزى به كار و كوشش بپردازد ، مىتواند روزى خود را به دست آورد .
در تمام مراحل زندگى ، كار و كوشش شرط اساسى دست يافتن به روزى است ، چيزى كه هست نوع فعاليتها نسبت به مراحل عمر بشر فرق مىكند . فعاليت كودك شيرخوار جز اين نيست كه پستان مادر را بمكد و هرچه گام بالاتر
هامش
( 1 ) . صدوق ، امالى ، چاپ قديم ، ص 267 .