درك خود واسطه اى نمىبيند ، و اين كه مىگويد : من عالم به خود هستم ، معنايش اين نيست كه صورت و عكسى از خود در ذهن دارم ، بلكه معناى آن اين است كه خودم نزد خودم حاضر هستم و علم حضورى به خود دارم .
2 . كليهء احساسات ، آلام روحى و عواطف روانى انسان ، براى او بدون وساطت نقش ذهنى ، مكشوف و معلوم مىشود . انسان ، شادىها و خرسندىها و آلام و عذابهاى روحى را احساس مىكند ؛ يعنى همهء آنها را با واقعيتى كه دارند ، نزد خود حاضر مىيابد نه اين كه صورت و عكسى از آنها در ذهن داشته باشد .
اكنون كه به اين دو نوع علم ( حصولى و حضورى ) تا حدى آشنا شديم لازم است با توضيحى كوتاه بدانيم كه علم خداى بزرگ حضورى است نه حصولى ؛ به اين معنا كه جهان آفرينش با تمام ذرات و خصوصيات خارجى و اسرار آميز و پيچيدهء خود نزد خدا حاضر است ؛ و اين حضور نه به آن معناست كه تصويرى از جهان خلقت نزد خدا باشد ، بلكه ذرات جهان با ويژگىهاى خارجى خود نزد او حاضرند و از او غايب نيستند ؛ زيرا واضح است كه هر موجودى در هر لحظه به فيض وجود نياز دارد و خداى بزرگ هر لحظه به او وجود مىبخشد و در حقيقت ، خلقت هر موجود لحظه به لحظه ادامه پيدا مىكند ، بنابراين هر موجودى ، از آغاز وجود خود تا پايان آن ، لحظه به لحظه مخلوق خداست و براى هميشه نزد او حاضر است .
تأثير ايمان به آگاهى گستردهء خدا
كسى كه خدا را عالم و آگاه مىداند ، يعنى عقيده دارد كه خدا در همه جا حاضر و از همهء كارها و نيتها آگاه است هيچ گاه پيرامون گناه نمىگردد و از آلودگىها پاك مىماند و هميشه به فكر اصلاح خويش و بستگان و جامعهء خود مىباشد و چون خدا را ناظر اعمال خويش مىداند ستم نمىكند ، بندگان خدا را آزار نمىدهد و درحد توانايى خود با ظلم و ستم و مردم آزارها مبارزه مىكند .