« خَلَقَ كُلَّ شَىءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَىءٍ عَلِيمٌ » ؛ « 1 »
خدا همه چيز را آفريده است و به همه چيز عالِم است .
« عالِمُ الغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ . . . » ؛ « 2 »
داناى به غيب است هيچ چيز از او مخفى نيست .
علم حصولى و حضورى
هنگامى كه به گلهاى شكفتهء گلستان مىنگريم و در چشم انداز خود مرغانى را بر شاخساران مىبينيم كه به نغمه سرايى مىپردازند تصويرى از آن منظره بهوسيلهء چشم به روح ما كه منبع ادراكات ماست ، منتقل مىگردد .
در چنين ادراكى ، نصيب ما از خارج ( گلستان ، مرغ و شاخسار ) همان تصويرى است كه به منبع ادراكات ما منتقل مىشود و در حقيقت آنچه از اين منظره نزد ماست همان صورت و نقش ذهنى ماست . در اصطلاح دانشمندان ، چنين علمى كه از راه تصوير و صورت ذهنى انجام مىگيرد و تنها صورتى از خارج نزد ما موجود است ، علم حصولى ناميده مىشود .
در برابر علم « حصولى » علمى داريم كه در اصطلاح به آن علم « حضورى » گفته مىشود ، و مقصود از علم « حضورى » اين است كه خود « معلوم » با وجود خارجى خود بدون واسطه نزد عالم به آن ، حاضر باشد .
در اين علم تصوير و عكسبردارى در كار نيست ، بلكه همانطور كه گفته شد ذاتِ معلوم ، پيش عالِم حاضر است .
به اين دو مثال توجه كنيد :
1 . هر فردى با اندكى دقت ، خود را نزد خود حاضر مىبيند و ميان خود و
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 101 .
( 2 ) . سبأ ( 34 ) آيهء 3 .