حيات را به احساس بدنى و حركت مكانى و نمو معنا كند اين طور بگويد :
حيات و زنده بودن يك نوع خصوصيتى است در موجود زنده كه سبب مىگردد آن موجود ، مبدأ ادراك و فعل باشد ، خواه به صورت احساس جزئى و بدنى باشد يا به صورت كاملتر كه ادراك ناميده مىشود . همچنين خواه « فعل » بهصورت نمو و حركت مكانى باشد يا به صورت ابداع ، ايجاد و آفرينش .
خلاصه در حيات و زندگى لازم نيست احساس بدنى ، فعاليت و حركت مكانى باشد ، بلكه اين تنها حيات حيوانى و نباتى است كه بايد حس بدنى و تحرك داشته باشد ، اما در طبقات بالاتر ، حيات و زندگى معناى بالاتر و وسيعترى خواهد داشت .
از اين بيان روشن مىشود كه خداوند « زنده وحىّ » است ؛ زيرا باعلمى وسيع و گسترده همه چيز را درك مىكند و نيز مبدأ ميلياردها افعال شگفت انگيز است .
علم و قدرت ملازم حيات است
هرگاه ثابت شد كه خداوند موجودى است دانا و توانا ، حيات و زنده بودن او هم خود به خود ثابت مىشود ؛ زيرا معناى زنده بودن جز اين نيست كه دانا و توانا باشد و بنابراين براى اثبات زنده بودن خداى متعال دليلى جز دليل علم و قدرت لازم نيست و دلايلى كه علم و قدرت الهى را ثابت مىكند ، حيات او را هم اثبات مىنمايد . البته اين كه خدا را به نام « حىّ » مىناميم و مىخوانيم از اين نظر است كه آثار حيات را كه همان ادراك و فعل است از او مشاهده مىكنيم و گرنه حقيقت حيات و كيفيت آن در مقام خداوند براى ما به هيچ وجه روشن نيست .
اگر ما دربارهء حيات خداوند از معناى حيات در انسان مدد گرفتيم ، نه به اين معناست كه حيات الهى مانند حيات انسان است ، بلكه فقط براى توضيح و آماده شدن ذهن است ؛ يعنى خواستيم بگوييم : براى حيات و زندگى ، غير از حيات حيوانى و نباتى ، معنايى كه بسيار از آن معنا بالاتر است وجود دارد .