شد اين نيست كه چون پيامبران آسمانى همگى از يگانگى خداوند خبر دادهاند و ما آنان را راستگو مىدانيم ، از اين جهت بايد گفتار آنان را پيرامون يگانگى خداوند بپذيريم - هر چند اگر مقصود او همين هم باشد ، صحيح است بلكه از اين گفتار هدف ديگرى دارد و آن اين كه :
هرگاه جهان آفرينش دو خدا داشت طبعاً آثار هر دو در صحنهء تشريع و اعزام پيامبران و نيز در خلقت ديده مىشد ؛ يعنى وجود خود را از طريق دخالت در تكوين و نظام جهان ، و تشريع و فرستادن پيامبر و قانون به ما نشان مىداد . در صورتى كه در تشريع و قانونگذارى و فرستادن پيامبر و كتاب از خداى ديگرى خبرى نيست به دليل اين كه هيچ پيامبرى از طرف او نيامده است و همچنين در جهان آفرينش از وجود قدرت ، تدبير و نقشهء خداى ديگر ، اثرى به چشم نمىخورد ؛ زيرا در اين جهان ، جز وحدت نظام و پيوستگى تمام اجزاى آن چيز ديگرى مشاهده نمىشود .
* * * اين چهار دليل و برخى از دليلهاى ديگر كه براى رعايت اختصار در اين جا بيان نشد يك رشته دلايل عقلى و فلسفى است كه بر يگانگى خدا گواهى مىدهد ، كسانى كه با اين نوع استدلالها مأنوس باشند به آسانى مىتوانند از آنها به يگانگى خدا پى ببرند .
و اينك بيان ديگرى براى يگانگى خدا ذكر مىشود كه با وجود هر انسانى آميخته است و احتياج به استدلال عقلى و فلسفى ندارد .
دليل پنجم ) فطرت و شعور درونى انسان بر يكتايى خدا گواهى مىدهد
همانطور كه در اثبات اصل وجود خدا دو راه داشتيم :
1 . از طريق فطرت پى به وجود او مىبرديم و هر انسانى خود را در شرايط خاصى خداخواه و خداجوى مىديد ؛