در اين چند جملهء كوتاه ، اميرمؤمنان عليه السلام به دو برهان عقلى دربارهء يگانگى خدا اشاره نموده است :
1 . اگر براى خدا شريكى بود آثار قدرت و تسلط او را در جهان مىديديم و باافعال و صفات او آشنا مىشديم ؛ يعنى اگر جهان ، مصنوع دو مدبر بود بهطورمسلم بايد آثار دو خدا را در جهان مشاهده مىكرديم و در آن ، دو نقشه وتدبير مىديديم در صورتى كه همهء دانشمندان در پژوهشهاى علمى خود جز ازيك تدبير و يك نقشه گزارش نمىدهند ، اين برهان قبلًا شرح داده شد .
2 . اگر براى جهان ، خداى ديگرى مىبود قطعاً براى هدايت بندگان خود پيامبرانى اعزام مىكرد و آنان را از تكاليف و وظايفى كه دربارهء آنان مقرر داشته بود آگاه مىساخت ، در صورتى كه هيچ پيامبرى از طرف چنين خدايى اعزام نشده است و تمام پيامبران آسمانى خود را از سوى خداوند يگانه مبعوث مىدانند و مىگويند كه همهء وظايف و تكاليف از طرف خداى يگانه است و در نتيجه از خداى دوم اثرى نيست .
استدلال امام عليه السلام بر يگانگى خداوند به شرحى كه بيان شد كاملًا ابتكارى است .
براى اين كه با اين استدلال بيشتر آشنا شويم ، قدرى دربارهء آن توضيح مىدهيم :
جاى گفتگو نيست كه تا خدا و برخى از صفات او ثابت نشود ، هرگز نمىتوان نبوت پيامبرى را تصديق كرد و گفتار او را دربارهء خدا پذيرفت ، ولى هرگاه وجود خدا و برخى از صفات او مانند عدل و حكيم بودن با دلايل عقلى ثابت شد و سپس پيامبرى شخص معينى ، از راه داشتن معجزه ثابت گرديد و چنين پيامبرى از وحدانيت و يگانگى او خبر داد گفتار او نسبت به كسى كه به راستگويى و نبوت او ايمان دارد ، مفيد و سودمند خواهد بود ، اما نسبت به ديگران كه به پيامبرى او اعتقاد ندارند مفيد نيست . اگر همين پيامبر براى اثبات يگانگى خدا دليل و برهان عقلى بياورد براى همگان مفيد خواهد بود .
اكنون كه اين مقدمه روشن شد بايد بگوييم كه مقصود على عليه السلام از بيانى كه نقل
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٤٨