اگر قرآن براى ترسيم يك رشته معارف مثل مىزند ، هدف از اين تمثيلهاى فراوان كه تعداد آنها متجاوز از پنجاه تاست ، همان تحريك نيروى فكرى است تا آدمى به همه چيز به ديدهء عبرت بنگرد و هيچ موجود و پديدهاى را هرچه هم كوچك باشد ، كوچك نشمرد ، آنجا كه مىفرمايد :
« وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » ؛
اين مثل را براى مردم مىزنيم تا آنان به تفكر بپردازند » .
معارف قرآن براساس دقت و فكر ، منطق و برهان ، استوار است و هيچ اصلى در اسلام براساس رمز و طلسم استوار نيست و اسلام هرگز بشر را بر اعتقاد به اصلى كه نتوان آن را با عقل سليم درك كرد ، ملزم نمىسازد ، بر خلاف تعاليم كليسا ، كه اساسىترين اصل آنها كه « تثليث » است ، سراپا ابهام و رمز و غير قابل توجيه با منطق و برهان و عقل مىباشد .
در فتح مكه ، پيامبر خون ده نفر را مباح اعلام كرد كه در هركجا دستگير شوند ، خون آنها ريخته شود ، زيرا آنان در مكه ، مرتكب جنايات هولناكى شده بودند .
صفوان بن اميه جزو ده نفرى بود كه مسلمان بىگناهى را در روز روشن در برابر ديدگان مشركان به دار آويخته بود . وقتى وى از تصميم پيامبر ، آگاه گرديد ، مصمم شد كه از طريق دريا از حجاز
هامش
( 1 ) . حشر ( 59 ) آيهء 21 .