با كمال جسارت گفت :
« أنت الساحر الكذّاب الذي ما اظلّت الخضراء و لا أقلّت الغبراء على ذي لهجة أكذب منك ؛
تو همان جادوگر دروغگويى هستى كه آسمان بر دروغگوتر از تو سايه نيفكند و زمين برنداشته است » .
در اين لحظه عمر خواست او را بكشد . پيامبر فرمود :
« اجلس يا ابا حفص ! فقد كاد الحليم أن يكون نبيّا « 1 » ؛
عمر بنشين ! حلم و بردبارى به اندازهاى نكوست كه نزديك است فرد بردبار پيامبر باشد » .
آنگاه پيامبر با او با كمال بردبارى سخن گفت تا اسلام آورد .
مالك اشتر مردى بزرگ بود . هنگامى كه خبر مرگ وى به امام على عليه السّلام رسيد ، امير مؤمنان استرجاع نمود و گفت :
« اللّهمّ إنّي أحتسبه عندك ؛ فإنّ موته من مصائب الدهر ، رحم اللّه مالكا فلقد أوفى به عهده و قضى نحبه و لقي ربّه ؛
خداوندا ، من مرگ مالك را در راه تو حساب مىكنم . مرگ او از مصايب بزرگ است . خداوندا ، مالك را با رحمت خود قرين ساز . او به عهد خويش وفا كرد و عمر خود را به پايان رسانيد و با پروردگار خود ملاقات كرد » .
همين مرد با لباس و عمامهء كرباسى از بازار كوفه مىگذشت .
فرد نادانى كه مالك را نمىشناخت ، براى مسخره بازى كردن ،
هامش
( 1 ) . دميرى ، حياة الحيوان ، ج 2 ، ص 68 ( چاپ 1305 مصر ) .