« عكّا » در لوحى به اغنام خود چنين بنويسد :
« إنّ الّذي خلق العالم لنفسه قد حبس في أخرب الديار « 1 » ؛
كسى كه جهان را براى خويش آفريده ، در خرابترين نقاط ، زندانى شده است » .
چقدر بىخردى است كه انسان عاجز و ناتوان بگويد : « لا إله إلّا انا المسجون الفريد « 2 » ؛ خدايى جز من تنهاى زندانى شده نيست » .
گستاخى و بىخردى خداى قرن اتم ، منحصر به اين دو جمله نيست ، وى روزى كه قريحهء ادبى و ذوق شاعرانهاش گل كرده چنين گفته است :
كلّ الألوه من رشح أمري تألّهت * و كلّ الربوب من طفح حكمي تربّت « 3 »
« تمام خدايان در پرتو فرمان من به خدايى رسيدهاند و تمام پروردگاران از ريزش فرمان من ، پروردگار شدهاند » .
امير مؤمنان در يكى از دعاهاى خويش با خداى خود ، چنين راز و نياز مىكند و مىگويد :
« إلهي كفى بي فخرا أن تكون لي ربّا ، و كفى بي عزّا أن أكون لك عبدا « 4 » ؛
هامش
( 1 ) . لوح ابن الذئب ( 2 ) ص 42 .
( 2 ) . كتاب مبين ، ص 286 ( طبع قديم ) يا ص 229 ( طبع جديد ) .
( 3 ) . مكاتيب ، ج 2 ، ص 225 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 255 .