حقيقت وكالت در امور عادى انسانها همين است و بس ؛ از اين جهت ، هر اندازه وكيل ، از علم و آگاهى ، از قدرت و توانايى ، از امانت و درستى ، از علاقه و دلسوزى برخوردار باشد ، ارزش وكالت او بيشتر شده و پيروزى موكّل بر مشكلات قطعىتر مىگردد .
عين اين حقيقت ، دربارهء توكل بر خدا حكمفرماست . انسان در طول زندگى خود با مشكلات و پيچيدگيها ، با مصايب و بنبستها مواجه بوده و احساس مىكند كه به تنهايى قادر بر انجام دادن آن كارها نيست ؛ چنين انسانى ، براى رفع حقارت و ضعف خود ، بايد با تشبّث به عوامل طبيعى و اسباب مادى از نيروى غيبى و قدرت بىپايان خدا استمداد جويد كه او را در راه هدف ، موفق و پيروز گرداند .
در اينجا ، سؤالى مطرح است و آن ، اينكه چرا فيض الهى و مددهاى غيبى ، بدون داشتن صفت « توكل » به انسان نمىرسد ؟
پاسخ ، روشن است و آن ، اينكه فيض الهى و مددهاى غيبى به اندازهء لياقت و شايستگى انسان به او مىرسد و تنها آن فرد ، لياقت نزول فيض الهى را دارد كه با چنين روحى رو به خدا آورد كه قطعا مشمول فيض الهى گرديده و امدادهاى غيبى ، او را فرا مىگيرد ، نه انسانى كه از او غافل است و او را نمىشناسد و خود را براى رفع مشكلات قادر و توانا مىپندارد .
توكل به اين معنا ، اميدآفرين ، نيروبخش ، تقويتكنندهء اراده و خلّاق روح مقاومت و پايدارى در انسان است و انسان را به افقى روشنتر و تابناكتر پيش مىبرد .
سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢١٤