ما نقاط سايه را از همان نحوهء گردش ظاهرى آفتاب به دست مىآوريم و مردم از مسير آفتاب به مسير سايه و گردش آن پى مىبرند ؛ به تعبير ديگر ، حقيقت سايه و اينكه در جهان پديدهاى به نام سايه وجود دارد ، در پرتو خورشيد است ؛ اگر در جهان خورشيدى نبود ، پديدهاى به نام سايه نيز وجود نداشت ، زيرا حقيقت سايه جز اين نيست كه نور خورشيد بر يك طرف جسم بتابد و از جهت غلظتى كه جسم دارد ، مانع از آن شود كه نور خورشيد در سمت ديگر جسم ظاهر شود ، از اين جهت ، آن قسمت از تاريكى جسم را سايه مىگويند ؛ بنابراين ، حقيقت سايه در پرتو خورشيد به وجود مىآيد .
نه تنها در خارج ، تحقق سايه در گرو تابش خورشيد است ، بلكه پى بردن ذهن به مفهوم سايه نيز در پرتو وجود خورشيد است ، زيرا اگر نور نبود ، بشر به پديدهاى به نام ظلمت و سايه پى نمىبرد ، زيرا انسان ، هنگامى به چنين مفهومى پى مىبرد كه نورى را مىبيند ، و آنگاه كه در منطقهء تاريك ، آن اثر را نمىيابد ، مىفهمد كه در جهان ، پديدهاى به نام سايه و تاريكى وجود دارد كه فاقد اثر نور و روشنى است ، چنانكه قرآن مىفرمايد :
« ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ؛
سپس خورشيد را براى آن ، دليل و راهنما قرار داديم » .
نكتهء قابل توجه در خلقت سايه و نور ، اين است كه نظام آفرينش ، طورى است كه سايه به تدريج دامن خود را جمع كرده و به سمت ديگر منتقل مىگردد و اگر انتقال سايه ، آنى و دفعى بود ، بسيارى از مناطق ، غير قابل سكونت مىگشت ؛ به همين جهت قرآن