كسانى كه از واقعيتها مىگريزند و از مقابله و روبهرو شدن با آنها كاملا ترس و واهمه دارند ، پيوسته مىكوشند بهانهاى براى فرار از واقعيتها براى خود بتراشند و نه تنها خود را از آنها دور سازند ، بلكه اجازه ندهند كه تصويرى از آنها بر محيط فكر و انديشهء آنان سايه بيفكند . آنان مرزهاى فكر و انديشهء خود را به روى چنين واقعيتهاى تلخ و دردآلود مىبندند ، حتى گاهوبىگاه كه به عللى بخواهند درباره امتناع خود سخن بگويند ، هرگز از علت اساسى امتناع و عدم پذيرش خود سخن به ميان نمىآورند ، بلكه چيزهايى را دستاويز قرار مىدهند كه با علت امتناع و نپذيرفتن آنها رابطهاى ندارند .
اتفاقا مشركان دوران رسالت كه از پذيرفتن آيين اسلام امتناع مىورزيدند ، از اين قماش افراد بودند ، به جاى اينكه علت اصلى امتناع خود را بگويند و انگشت روى علت واقعى بگذارند ، به بهانههاى كودكانه متوسل مىشدند .
در آيات گذشته ، بهانههاى كودكانهء افراد مشرك به صورت روشن تشريح گرديد و معلوم شد كه اين افراد ، چگونه براى فرار از مسؤوليت و اعتراف به حق و حقيقت به دستاويزهاى سستى ، متشبّث مىشدند ، گاهى به غذا خوردن و راه رفتن پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله در بازارها ايراد مىگرفتند و گاهى مىگفتند كه چرا او يك سرمايهدار درجه يك نيست و مانند اينها . . .
قرآن در آيات مورد بحث ، پرده از روى حقيقتى برداشته و مىگويد كه اين ايرادها ، همگى بهانه است و نكتهء اصلى مطلب
سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٠٩