باطل كنند .
مردى از ابو عبد اللَّه ( امام صادق عليه السلام ) چيزى پرسيد و پاسخى گرفت ، پس آن مرد گفت : اگر چنين و چنان باشد ، حكم دربارهء آن چگونه است ( شايد چنان مىپنداشت كه براى مفروضات تازه حكمى در شريعت وجود ندارد ) پس امام به او گفت : « هر وقت در پاسخ تو چيزى بگويم ، آن گفته از رسول خدا است ، و ما به رأى خود چيزى نمىگوييم » . « 6 » سماعة از امام ابو الحسن عليه السلام روايت كرده است كه : از او پرسيدم كه آيا همهء آنچه مىگويى در كتاب خدا و سنّت و حديث وجود دارد يا آن را به رأى خود مىگويى ؟ و او گفت : « هر چه مىگوييم از كتاب خدا و سنّت او است » . « 7 » پس براى آن كه بر رسول پيشى نجوييم ، و هواى نفس و نادانى راهنماى ما نشود ، ناگزير بايد در دين تفقه كنيم و از اصول حكم در آن آگاه شويم و براى شناخت زندگى و چگونگى رفتار خودمان در اين بيدارى و هشيارى پيدا كنيم .
[ 2 ] ادب و آيين معاشرت با رسول ( ص ) و رهبرى مكتبى چنين بود ، و اما ادب سخن گفتن با او را آيهاى خطاب به مؤمنان بيان مىكند و به آنان يادآور مىشود كه مراعات اين گونه آداب از نشانهها و شرطهاى ايمان است . و در حديث مأثور از امام باقر عليه السلام آمده است كه مسلمانان بدين گونه در آن هنگام خطاب شدند كه دو قبيلهء أوس و خزرج ايمان آوردند ؛ امام گفت :
شمشيرها از نيام بيرون كشيده نشد ، و صفها براى نماز و لشكر كشى آرايش نيافت و اذان آشكارا گفته نشد ، و خدا
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
را فرو نفرستاد مگر آن گاه كه فرزندان دو قبيلهء أوس و خزرج ايمان آوردند » . « 8 » / 366 چنان مىنمايد كه سبب اين امر پيدايش جامعهء اسلامى در هنگام اسلام آوردن آن قبايل بوده است .
هامش
( 6 ) - همان منبع ، ص 173 .
( 7 ) - همان جا .
( 8 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 80 .