سپس گذشته را به ياد ايشان آورد و گفت : « آيا جنگ احد را فراموش كردهايد كه دور مىشديد و براى احدى نمىايستاديد و من پشت سر شما بودم و شما را مىخواندم ؟ ! آيا جنگ احزاب را از ياد بردهايد كه از بالاى سر و از پايين شما مىآمدند و چشمها منحرف شده و دلها به حنجرهها رسيده بود ، و به خدا گمانها مىبرديد ؟ ! ، گفتند : خدا و رسولش راست گفتند و اين فتح بزرگترين فتح است ، به خدا سوگند اى نبىّ اللَّه كه ما در آنچه تو انديشيدهاى نينديشيده بوديم ، و تو به خدا و به امور ما داناترى ، پس خدا سورهء فتح را نازل كرد » . « 15 » در عيون الاخبار با اسناد به علىّ بن محمد بن الجهم آمده است كه گفت :
در مجلس مأمون حاضر شدم كه امام رضا در نزد او بود ، پس مأمون گفت : اى پسر رسول خدا ! آيا اين گفته از تو نيست / 306 كه پيامبران معصومند ؟ و او گفت : آرى ، اين گفتهء من است ، و مأمون گفت : پس مرا از اين گفتهء خداى تعالى آگاه كن :
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
و رضا ( عليه السلام ) گفت :
در نظر مشركان مكه گناه هيچ كس از رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) بيشتر نبود ، بدان سبب كه آنان غير از خدا سيصد و شصت بت را مىپرستيدند ، و چون رسول خدا ( ص ) آنان را به كلمهء اخلاص و گفتن « لا إله إلّا اللَّه » دعوت كرد ، اين كار بر ايشان گران آمد :
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ * وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ * ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ
آيا خدايان را يك خدا قرار داد ، كه اين چيزى شگفت انگيز است * و گروهى از ايشان بر اين نظر بودند كه بايد پيش بروند و بر خدايانشان بردبار باشند كه اين چيزى خواسته شده است * ما چنين چيزى را در ملت بازپسين نشنيدهايم و اين چيزى جز تازه در آمده نيست » ، و هنگامى كه خدا مكه را براى پيامبرش ( ص ) گشود ، به او گفت : اى محمد
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
ما فتحى براى تو كرديم
هامش
( 15 ) - تفسير القمى ، در ضمن تفسير آيهءإِنَّا فَتَحْنا . . ..