تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
به آن ملتزم شد تا از دورهء فترت صلح ميان او و ايشان براى سازمان دادن به حركت خويش و آماده ساختن آن براى مواجههء با اوضاع و احوال متغير گوناگون پس از آن استفاده كند ، و به همين سبب از پذيرفتن هر كار يا قرارى كه به افروخته شدن آتش جنگ بينجامد خوددارى مىكرد ، چه سبب از دست رفتن دستاوردهاى حاصل شدهء در زمان صلح مىشد ، و چون قريش شنيدند كه مردى به نام أبو بصير به پيغمبر ( ص ) ملحق شده است ، دو مرد را براى مطالبهء او فرستادند ، پس آنان به رسول اللَّه ( ص ) گفتند : پيمانى كه با ما بستى ؟ پس ابو بصير را به آن دو مرد سپرد ، و چون از مدينه خارج شدند و به ذو الحليفه رسيدند ، پياده شدند و به خوردن خرمايى كه با خود داشتند پرداختند ، و ابو بصير به يكى از آن دو گفت : شمشير خوبى دارى ، و او آن را از غلاف بيرون كشيد و گفت : آرى ، خوب است و آن را بارها آزموده‌ام ، و ابو بصير به او گفت كه : آيا ممكن است كه آن را به من بدهى تا به آن نگاه كنم ؟ و چون شمشير را در اختيارش قرار داد ، چندان با آن بر او كوفت تا بر جاى سرد شد ، و ديگرى گريخت تا به مدينه در آمد و دوان دوان به مسجد رفت ، و چون رسول اللَّه ( ص ) او را ديد گفت : « او گرفتار ترسى شده است » و چون سخن پيامبر ( ص ) تمام شد ، آن مرد گفت : به خدا سوگند كه دوست مرا كشت و مرا نيز خواهد كشت ، و گفت ( راوى ) : پس ابو بصير آمد و گفت : يا نبىّ اللَّه ! تو به عهد خود وفا كردى و مرا به ايشان تسليم كردى ، و سپس خدا مرا از دست ايشان خلاص كرد ، پس پيامبر ( ص ) گفت : « واى بر امتى كه آتش جنگ را روشن كند » ، و چون ابو بصير اين را شنيد دانست كه او را تسليم به ايشان خواهد كرد ، پس از مدينه بيرون رفت تا به كنار دريا رسيد ، و ابو جندل بن سهيل نيز از قريش گريخت و به ابو بصير ملحق شد و رفته رفته شمارهء اين فراريان افزايش يافت و گروهى بر گرد ابو بصير جمع آمدند و او گفت : به خداى سوگند كه اگر بشنوند قافله‌اى از قريش روانهء شام شده است ، راه را بر آن خواهند بست و ايشان را خواهند كشت و اموالشان را به تصرف خود در خواهند آورد ، پس قريش كسى را به نزد رسول اللَّه ( ص ) فرستادند و
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 304 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي