به خدا و خويشاوندى او را سوگند دادند و گفتند كه هر كس از ايشان كه به نزد تو بيايد در امان است ، و او ( ص ) كسى را به نزد ابو بصير و همراهانش فرستاد و به مدينه آمدند » . « 14 » / 305 در تفسير القمّى آمده است : و رسول اللَّه ( ص ) پس از نوشتن معاهدهء صلح به اصحاب خود گفت : قربانيهاى خود را ذبح كنيد و موهاى خود را بستريد ، و آنان باز ايستادند و گفتند : چگونه چنين كنيم در صورتى كه بر گرد خانه طواف نكرده و سعى ميان صفا و مروه را انجام ندادهايم ؟ پس پيامبر ( ص ) اندوهناك شد و شكايت به نزد امّ سلمة برد و او گفت : يا رسول اللَّه ! تو قربانى خود را ذبح كن و موهاى خود را بستر ، پس رسول اللَّه چنين كرد ، و ديگران بدون شك و ريب و با يقين به ذبح پرداختند . ( و در اين جا انديشهء مهمى آشكار مىشود ، و آن اين كه :
رهبرى در آن صورت كه به آنچه خود مىگويد عمل كند ، اثر آن در كسانى كه در پيرامون او زندگى مىكنند قويتر خواهد شد ) .
هنگامى كه به مدينه باز گشتند گفتند : اين فتح نيست ، چه آنان چنان مىپنداشتند كه پيروزى حتما بايد با جنگ به دست بيايد ، و در آن اسير كردن و دست يافتن به غنايم جنگى صورت بگيرد ، و از ابعاد حقيقى فتح آگاه نبودند ، ولى رسول ( ص ) اين همه را مىدانست و به مجرّد آن كه اين سخن را شنيد ، اصحاب خود را جمع كرد و با تأكيد به ايشان گفت كه آنچه پيش آمده بزرگترين پيروزى است ، و سپس گفت : « مشركان به آن راضى شدند كه شما را به راحتى از شهرشان دور كنند » و اين يك مرحله از مراحل فتح است كه دشمن به وجود مسلمانان اعتراف كند ، « و دربارهء مطلب از شما پرسش كنند ، و تمايل به آمدن نزد شما را ابراز دارند يعنى به شما همچون كسى مثل خودشان اعتراف كنند « و پيشتر از شما كراهت داشتند و آن هم چه كراهتى ، و خدا شما را بر ايشان پيروز ساخت ، و شما را سالم و غنيمت يافته و پاداش گرفته به خانههاتان باز گرداند ، و اين بزرگترين فتح است » و
هامش
( 14 ) - بحار الانوار ، ج 20 ، ص 335 .