از آن خوددارى كردى كه نام مرا از نبوت بزدايى ، سوگند به كسى كه مرا به پيغمبرى برگزيد كه به پسران ايشان نيز چنين پاسخى خواهى داد در حالى كه در زير فشار قرار گرفتهاى و به خاطر دين آزار مىبينى ( يعنى تو نيز همچون من زير فشار قرار خواهى گرفت و از حقوق و واجبات ظاهرى خود صرف نظر خواهى كرد ، ولى براى خدا ) پس چون روز صفّين فرا رسيد ، و به دو داور و حكم رضايت دادند ، نوشت : اين قرارداد صلحى است ميان امير المؤمنين على بن ابى طالب و معاوية بن أبى سفيان ، پس عمرو بن العاص گفت : اگر مىدانستيم كه تو امير مؤمنانى با تو به جنگ بر نمىخاستيم ، پس بنويس : اين قرارداد صلحى است ميان على بن ابى طالب و معاوية بن أبى سفيان ، و آن گاه امير المؤمنين ( صلوات اللَّه عليه ) گفت :
راست گفت و راست گفت فرستادهاش . رسول خدا ( ص ) مرا از اين آگاه ساخت ، و سپس نامه را نوشت » . « 13 » از محمّد بن كعب روايت است كه گفت : سپس رسول اللَّه ( ص ) به مدينه بازگشت و أبو بصير ( مردى از قريش كه مسلمان بود ) به نزد او آمد ، و اين خود نشانهء آن بود كه صلح سبب انتشار اسلام در ميان مردم شده است ، و در اين جا انديشهاى از كل حديث حديبيه استفاده مىشود كه چنين است : انقلاب حقيقى از همهء اوضاع و احوال براى پيشرفت خود بهره بردارى مىكند ، بدان سبب كه به حقيقت و جوهر پيشرفت اعتماد دارد ، و آن ارادهء انسان است و تصميم او به حركت و پيش رفتن ، پس از اوضاع و احوال صلح برنامهاى براى ساختن كادرهاى هستهاى به دست مىآيد ، و از اوضاع و احوال جنگ برنامهاى براى نشر افكار / 304 و تبليغات عمومى تمركز يافته فراهم مىآيد ، پس اگر يكى از فرزندان آن در جنگ جان خود را از دست بدهد ، براى آن در هر ناحيه پرچمى به اهتزاز در مىآيد ، و اگر زنده بماند از همهء ابعاد وجودى او بهرهمند مىشود .
و پس از آن كه پيامبر بزرگوار ما ( ص ) با قريش معاهدهء صلح را امضا كرد ،
هامش
( 13 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 53 .