تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
كه جانم به دست او است كه با ايشان دربارهء كار خودم به جنگ مىپردازم تا اين كه خداى تعالى فرمان خود را روان گرداند » ، ( و اين از حكمت سياسى است ، و بدون شك / 301 بيعت رسول ( ص ) با اصحابش در زير درخت ( الشّجرة ) قريش را هراسان ساخت ، بدان سبب كه نماينده و مظهر قوت و عملى بود كه دشمنان را ترساند ، و تظاهر كردن به نيرومندى امرى مهم است ، مخصوصا براى كسى كه خواستار صلح باشد ، بدان سبب كه بر سر ميز مذاكرات براى صلح او را در جايگاهى نيرومند و ترسناك قرار مىدهد ، و در سياست كنونى جهان كلمهء « لولوى هسته‌اى » مظهرى از سياست قوت است ) . پس بديل گفت : آنچه را كه گفتى به ايشان ابلاغ خواهم كرد ، و به راه افتاد و نزد قريش رفت و به ايشان گفت : من از نزد آن مرد مىآيم و چنين و چنان گفت ، پس عروة بن مسعود ثقفى از جاى برخاست و گفت : او پيشنهاد عاقلانه و خوبى به شما كرده است آن را بپذيريد و بگذاريد كه من او را بياورم ، و به او گفتند كه چنين كن ، پس به نزد پيامبر ( ص ) آمد و با او به سخن گفتن پرداخت و رسول اللَّه ( ص ) به او نيز چيزى شبيه آنها گفت كه به بديل گفته بود ، و در اين هنگام عروة گفت : اى محمد ! آيا خيال آن دارى كه قوم خودت را ريشه كن سازى ، آيا هيچ شنيده‌اى كه پيش از تو هيچ عربى در صدد ريشه كن كردن قوم خود بر آمده باشد ؟ و اگر بناى جنگ باشد ، به خداى سوگند كه من در ميان مردم صاحبان وجهه و او باشى را مىبينم كه مىگريزند و تو را تنها مىگذارند ، پس ابو بكر گفت : چوچولهء لات را بمك . آيا ما او را تنها مىگذاريم و مىگريزيم ؟ و او پرسيد كه : اين كيست ؟ و چون گفتند كه ابو بكر است ، گفت : سوگند به آن كه جانم به دست او است كه اگر حقّى بر من نمىداشتى تو را بى جواب نمىگذاشتم . و عروة به سخن گفتن با پيغمبر ( ص ) ادامه داد ، و هر وقت كه با او سخن مىگفت : ريش او را به دست مىگرفت ، و مغيرة بن شعبه بالاى سر پيغمبر ( ص ) ايستاده بود و شمشيرى به دست و كلاهخودى بر سر داشت ، و هر وقت كه عروة دست به ريش رسول اللَّه ( ص ) دراز مىكرد ، با آهن پايين نيام شمشير به دست او ضربه‌اى مىزد و
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 300 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي