إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ
كسانى كه كافر شدند و از رفتن به راه خدا جلوگيرى كردند و به ستيزه كردن با رسول پرداختند و اين همه پس از آن بود كه راه راست بر ايشان شناخته و آشكار شد ، هرگز زيانى به خدا نمىرسانند و زود باشد كه اعمالشان تباه و باطل شود .
/ 270 و از گفتهء او :
وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ
، و
مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى
چنان بر مىآيد كه اين گروه از منافقانى بودهاند كه فرمان رفتن به جنگ مايهء رسوايى آنان شد ، و چنان گمان كردند كه شق عصاى طاعت رسول از طرف ايشان به زيان او تمام مىشود ، در صورتى كه سبب باطل شدن اعمال صالحى شد كه خود آنان انجام داده بودند ، و آنان را منتى بر رسول نيست ، از آن روى كه سبب باطل شدن اعمال خودشان بودند كه به سبب خيانت ورزيدن نسبت به رهبرى در هنگام سختى و حرج گرفتار آن شدند .
بيشتر مفسران گفتهاند كه مقصود از اين آيه كفار مكه يا جهودان مدينه است ، بدان جهت كه ايشان با محاربهء با اسلام از رفتن مردم به راه خدا جلوگيرى كردند ، و گفتهء خداى تعالى :
مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى
را آشكار بودن حجتهاى الاهى به صورت عام براى مردم گواهى بر راستگويى رسول دانستهاند .
ولى من تفسير اول را ترجيح مىدهم ، بدان سبب كه با ظاهر آيه موافق است ، از آن جهت كه از اين كلمه معلوم شود كه هدى و راهنمايى براى ايشان آشكار شده و در مدتى از زمان از رسالت كسب هدايت مىكردند ، به همان گونه كه اين تفسير با سياق قرآنى موافقت دارد كه با ما دربارهء برخورد با رهبرى شرعى سخن مىگويد .
[ 33 ] قرآن بار ديگر ضرورت فرمانبردارى از رسول را مورد تأكيد قرار مىدهد و مؤمنان را به آن بيم مىدهد كه شقاق و اختلاف ايشان سبب باطل شدن اعمالشان خواهد شد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورديد ، از خدا و از رسول اطاعت كنيد و سبب باطل شدن