تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مشاهده نمىكند و همچون درخت خشكيده‌اى است كه از آب و اشعهء آفتاب بهره‌اى نمىبرد . و بعضى گفته‌اند كه : از قفول مشتق است كه به معنى بازگشت است ، و تو گويى كه در قلب قفل بر آن نهاده ، هوا و هوس نفوذ نمىكند ، بلكه از آن باز مىگردد به همان گونه كه شخص رو به رو شدهء با در مقفّل از آن باز مىگردد . و چنان به نظر مىرسد كه قفلهاى قلب هوا و هوسهاى اطاعت شده و رذايل رسوخ پيدا كردهء در آن است ، و هر چه سبب سختى قلب يا مهر خوردن بر آن مىشود . و هر كه خواستار فهم قرآن باشد ، بايد نفس خود را پاك كند و شك و ريب و دوستى شهوات و كبر و حقد و حسد و ترس و نظاير اينها را از آن بزدايد ، و در اين هنگام است كه نور هدايت بدون حجاب و مانعى به آن باز مىگردد . در حديثى به جا مانده از امام صادق عليه السلام آمده است : « تو را قلبى و در آن گوشهايى است ، و چون خدا بخواهد بنده‌اى را هدايت كند ، دريچه‌هاى اين گوشها را باز مىكند ، و اگر جز اين بخواهد ، بر آن دريچه‌ها مهر مىزند و آنها را مىبندد ، پس هرگز به صلاح باز نمىگردد ، و اين گفتهء خداى عزّ و جلّ است كه گفت :
أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
. « 39 » [ 25 ] و چون اين گروه امراض قلبى خويش را به حال خود واگذارده‌اند ، تراكم پيدا كرده و باز ماندهء نور ايمان را در جانهاى ايشان از بين برده است ، پايان كارشان مرتد شدن نسبت به رهبرى شرعى و در نتيجه نسبت به دين است . بسيار كسان به سبب بعضى از همين بيماريها به ارتداد از دين گرفتار شده‌اند ، و ما به بعضى از آنان اشاره مىكنيم تا از آنان عبرت بگيريم . نخستين آنان قابيل است كه نفس وى او را به آن تحريك كرد كه برادرش را بكشد و چنين كرد و از زيانكاران شد ، و بيمارى او حسد بود از اين كه چرا قربانى برادرش مورد قبول قرار گرفت و قربانى او چنين نشد ؛ و نيز چنين است بيمارى عابدى از بنى اسراييل معروف به نام ( بلعم باعورا ) كه به درجه‌اى عالى از ايمان و تقوا رسيد و استحقاق آن
هامش
( 39 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 41 .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 258 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي