/ 230 أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ
و بسا شهرها كه به نيرو سختتر از شهرى بود كه تو را بيرون كرد و ما آنان را هلاك كرديم و هيچ يار و ياورى نداشتند .
بر هر بلندى نشانى از خود مىساختند تا با آن بازى كنند ، و كوشكهايى بنا مىنهادند تا مگر جاودانه در جهان باقى مانند ، و چون خشمگين مىشدند ، همچون جباران و گردنكشان خشم مىگرفتند ، و در كوهها خانههايى از سنگ مىتراشيدند تا در آنها آرام گيرند ، و نهرها از زير آنها روان بود ، و مؤمنان را تحقير مىكردند و مىگفتند كه آنان گروهى اندكند . . . ولى آيا نديدى كه پروردگارت با آنان چه كرد ، آيا تازيانهء عذاب بر ايشان فرود نيامد ؟ ! آرى چنين شد . پس آيا يار و ياورى يافتند ؟ ! از اين سياق ( رابطهء آيهء 12 با آيهء 13 ) حقيقت آينده را الهام مىگيريم :
مؤمنان با چيزها - همهء چيزها - به عنوان وسايلى براى رسيدن به هدفها نگاه مىكنند ، پس بر آنها متكى نيستند ، و چيزها را شريكانى براى خدا نمىگيرند ، و دوست داشتن آنها يا به كار برخاستن با آنها سبب آن نمىشود كه از خدا و رسالتها و احكام او دور و محجوب بمانند ، و خلاصه آن كه : اينها را همچون وسيلهاى در تصرف خود مىگيرند تا به تحقيق دربارهء حكمت آفرينش آنها بپردازند ، و خود را در تصرف و مسخر آنها قرار نمىدهند ، در صورتى كه كفار به چيزها نظرى ذاتى دارند ، پس به آنها فريفته مىشوند ، و بر آنها توكل و اعتماد مىكنند ، ولى از آنها كارى براى ايشان بر نمىآيد .
[ 14 ] هنگامى كه كتاب دربارهء جدا كردن مؤمنان از كافران سخن مىگويد ، در اين جدا ساختن به آنها نه همچون دو عنوان ظاهرى ، بلكه همچون دو ارزش واقعى نگاه مىكند كه بر اساس آنها آن كه به ايمان تظاهر مىكند از فاسق و منافق جدا مىشود .
قرآن غالبا از حق سخن مىگويد ، و اين سخن گفتن دربارهء مظاهر آن نيست ، و به همين سبب كافر در آيات قرآن هميشه كسى نيست كه به كفر تظاهر مىكند ، بلكه گاه به معنى كسى است كه - مثلا - به يك آيهء قرآن يا عملا به يك