آنان را متلاشى مىسازد ، و مقاومت ايشان را در برابر رسالت الاهى بى اثر مىكند ؟
آيا در آن فكر كردهاى كه اگر كسى رو به مشرق حركت كند و هدفش رسيدن به شهرى در مغرب باشد ، آيا ممكن است روزى به هدف خودش برسد ؟ و آن كس كه در جهت معكوس حركت تاريخ حركت كند ، و مخالف با سنتهاى خدا در زندگى باشد نيز چنين وضعى دارد ؛ مگر خدا آسمانها و زمين را به حق نيافريده است ، پس چگونه ممكن است كسى كه در جستجوى باطل تلاش مىكند به هدف خود برسد ؟
افراطيهاى مسيحى پيش از هزار سال در اين امر كوشش و تلاش كردند كه مسائل جنسى امرى نامطلوب است ولى آيا توانستند به اين مقصود خود برسند ؟ و پيروان ماديّت در آن كوشيدند كه جنبهء روحى را از آدمى دور كنند ، آيا توفيق پيدا كردند ؟ چرا آنان و اينان شكست خوردند ؟ براى آن كه در جهتى معكوس جهت سنتهاى خدا به راه افتادند ، چه خدا جنس را در بشر به وديعه نهاده ، به همان گونه كه او را بر فطرت ايمان آفريده است ، پس او نمىتواند به صورت كلى از ماده خود را جدا كند و همچنين از معنويات ، و لذا تلاشها بىحاصل مانده است ، از آن نظر / 205 كه هدفى باطل داشته است ، و به همين گونه كه جاهليان در طول زمان در برابر بعثت رسولان مقاومت كردهاند و خدا عمل ايشان را بى حاصل گذاشته است ، از آن نظر كه در چارچوب صحيحى قرار نگرفته بوده است .
الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ
كسانى كه كافر شدند و از رفتن به راه خدا باز ايستادند ، ( خدا ) اعمالشان را باطل كرد .
پس به سبب آن كه كافر شدند ، خدا اعمال ايشان را كه صلاح ظاهرى داشت باطل و بى حاصل كرد ، و حتى اگر به حاجيان مكه آب مىدادند و خانهء خدا را تعمير و آباد مىكردند ، سودى بر ايشان نداشت ، بدان سبب كه همچون بنايى بود كه از شالوده تزلزل يافته يا درختى كه از ريشه كنده شده باشد .
پس آن كه به خدا كافر شود به ارزشهاى رسالتها كافر شده است ، يعنى :
به آزادى و استقلال و عدالت و مساوات و عمل كردن بر روش علمى و . . . و . . . و