و مىپرسيم : چرا پروردگار ما گفت :
وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا
و نگفت : ( و بدا لهم سيئات عملوها ) بديهايى كه كرده بودند بر ايشان آشكار شد » ؟
شايد براى آن كه در آخرت اعمال بد ايشان آشكار نمىشود ، بلكه نتيجهء پرداختن به كارهاى بد آشكار مىشود كه به صورت مارها و كژدمها و آتش داغ و عذاب در مىآيد .
/ 110
وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
و بر سر ايشان ريخت آنچه كه آن را مورد استهزا قرار مىدادند .
پس در آخرت آنچه به ايشان مىرسد نتيجهء استهزاء است كه همچون احاطه كردن دستبند بر دست ايشان را فرا مىگيرد ، و بعضى گفتهاند ، كه كلمهء « حاق » مشتق از مادهء حقّ است ، در اين صورت معنى آن مىشود كه : آنچه مورد استهزا قرار مىدادند - به گمان قدرت داشتن براى فرار از آن - بر ايشان فرود آمد و به صورت حق واقعى درآمد كه چارهاى جز اعتراف كردن به آن ندارند .
[ 34 ]
وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا
و در آن روز گفته مىشود كه شما را چنان فراموش مىكنيم كه شما ملاقات چنين روزتان را فراموش كرديد .
چندان از آخرت و نعيم آن غافل شدند كه گويى آن را فراموش كردند ، و در اين جا خود ايشان چنان مورد غفلت قرار مىگيرند كه گويى از فراموش شدگانند ، پس خيرى براى ايشان مقدّر نمىشود ، و دفع زيانى از ايشان صورت نمىگيرد ، و اين جزاى مناسبى با فراموش كردن به توسط ايشان است ، و كوششى در خوار كردن آنان همچون مجازاتى در مقابل استكبارشان .
طبعا فراموش كردن خدا معنى نادان بودن دربارهء او را نمىدهد ، به همان گونه كه فراموشى دليلى بر جهلشان نسبت به آخرت نيست ؛ و در روايات آمده است كه يكى از زنديقان نزد امير المؤمنين - عليه السلام - آمد و گفت : اگر اختلاف و تناقضى در قرآن وجود نمىداشت به دين شما در مىآمدم ، و على ( ع ) به او گفت : آن چيست ؟ گفت : اين گفتهء خداى تعالى كه
نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ
خدا را فراموش