استكبار خود از راه لجاجت و گردنكشى آخرت را منكر مىشود و مىپرسد كه :
ساعت چيست ؟ جايگاه آن كجا و نشانههاى آن چيست ، و چگونه خدا انسان پوسيده و خاك شده را بر مىانگيزد و زنده مىكند ، و در آن روز چگونه اعمال تجسم پيدا مىكند ؟
/ 109
قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ
گفتيد كه ما نمىدانيم ساعت چيست ، و بدين گونه با چون و چرا براى انكار قيامت و ساعت عذر مىآورند ، در صورتى كه عقل آنان را به ايمان مىخواند ، و شواهد بر آن در نزد ايشان فراوان است ، و سپس كوشش مىكنند كه براى شناخت بيشتر به تفصيل دربارهء آنها بينديشند . آيا اگر دليل بر وجود شهرى در دورترين نقطهء شرق در دست باشد ، ولى تو چيز زيادى از آن ندانى ، آيا مستقيما منكر وجود آن مىشوى يا اين كه به وجود آن اعتراف مىكنى و سپس در صدد دست يافتن به تفصيلاتى دربارهء آن بر مىآيى ؟
حقيقت آن است كه بسيارى از مردم از آن نظر منكر حقايق رسالت مىشوند كه به صورت تفصيلى از آن آگاهى ندارند ، بلكه به مجرد نادانى نسبت به آن دشمن آن مىشوند ، و امير المؤمنين - عليه السلام - گفته است كه : « مردمان دشمن هر چيزند كه نسبت به آن ناداناند » .
إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ
علم ما جز از راه گمان نيست و ما به يقين نرسيدهايم .
بدين گونه خود را چندان گرفتار شك كردند تا اين كه چنان پنداشتند كه چيزى جز گمان و ظن در اختيار ندارند و به يقين نرسيدهاند ، ولى اگر فرض كنيم كه چنين بوده باشد ، آيا عقلهاى ايشان به آن فرمانشان نمىدهد كه محتاط و بر حذر باشند ؟ ! گمان نمىتواند مجوّز انكار ساعت بوده باشد . آيا به محض شك كردن دربارهء وجود شيرى در جنگل آدمى نبايد احتياط خود را داشته باشد ؟ و چنين است گمان به ساعت كه بايد ما را به اجتناب از خطر آن وادار كند .
[ 33 ]
وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا
و بديهاى آنچه مىكردند بر ايشان آشكار شد ، »