گرفتم و به نجف برگشتم ، دوستان آن مرد گفتند : آقاىقاضى در نجف بودند و مسافر نكردهاند . آن مرد خودش نزد مرحوم قاضى آمد و داستان خود را مفصلًا براى آقاى قاضى گفت و مرحوم قاضى انكار كرده و گفت : همه مردم نجف مىدانند كه من مسافرت نكردهام ، آن مرد نزد فضلاى آن عصر نجف اشرف مانند : آقاىحاج شيخ محمدتقى آملى ، و آقاى حاجشيخعلى محمّد بروجردى و آقاىحاجسيدعلى خلخالى رفته و داستان را گفت .
آنها به نزد مرحوم قاضى آمدند و قضيه را بازگو كرند و مرحوم قاضى انكار كرد . آنها با اصرار و ابرام بسيار ، مرحوم قاضى را وادار كردند كه براى آنها يك جلسه اخلاقى ترتيب داده و درس اخلاق براى آنان بگويد .
در آن زمان مرحوم قاضى بسيار گمنام بود و از حالات او احدى خبر نداشت . بالاخره قول داد ، براى آنها يك جلسه درس اخلاق معين كند . جلسه ترتيب داده شد و در رديف اوّل همين افراد به اضافه آقاى حاج سيد حسن مسقطى در آن شركت داشتن . و بعداً در رديف دوّم در زمان بعد ( سرى دوّم ) حضرت علامه طباطبائى ، آقاى حاجسيداحمد كشميرى ، آقاميرزاابراهيم سيستانى ، و برادر علامه آقاى محمد حسن الهى قاضى ، شركت مىكردند .
در رديف سوم در زمان بعد ( سرى سوّم ) حضرت آقاىحاجشيخعباس قوچانى ، حضرتآيتالله حاجشيخ محمدتقى بهجت فومنى رشتى مقيم قم و تعدادى ديگر از فضلاى نجف اشرف در آن حضور داشتند . » « 1 »
مرگ مار
مرحوم آيتاللهسيد محمدحسين تهرانى در كتاب معادشناسى مىنويسد :
« چندين نفر از رفقاء و دوستان نجفى ما از يكى از بزرگان علمى و مدرّسين نجف اشرف نقل كردند كه او مىگفت : من درباره مرحوم استاد العلماءالعاملين و قدوة اهل الحق و اليقين و السيد الاعظم و السند الافخم و طوء اسرار رب العالمين آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى طباطبائى رضوانالله عليه و مطالبى كه از ايشان احياناً نقل مىشد و احوالاتى كه به گوش مىرسيد در شك بودم . با خود مىگفتم آيا اين مطالبى كه اينها دارند درست است يا نه ؟ اين شاگردانى كه تربيت مىكنند و داراى چنين و چنان از حالات و ملكات و كمالاتى
هامش
( 1 ) - - سيماى فرزانگان ، رضا مختارى ، ص 82 . .