خيلى شگفت زده شدم و قدرى بحث و مناقشه كردم ولى فايدهاى نداشت . قرار بر اين شد كه روز بعد با مهيا شدن بيشتر به بحث و مناقشه بپردازيم .
روز بعد در صحن مطهر حضرت على كه ميعادگاه همگان بود ، در زاويه نشسته بودم و منتظر آن فاميل كه بيايد و با هم برويم منزلشان ، در اين أثنا و بطور غيرمنتظره پدرم رسيد : و پرسيد منتظر كسى هستى ؟ من كه مىدانستم كه پدرم از اين فرد فاميل و پدرش خوشش نمىآيد ، نخواستم بگويم كه منتظر چه كسى هستم . ايشان فرمودند ، بيا با من و من همراه ايشان به راه افتادم . در صحن مطهر درى هست بسوى بازار عبا دوزها ، وارد بازار شديم و رفتيم نشستيم در مغازه يكى از دوستان قديمى ايشان ، و با هم مشغول صحبت شديم . من گاهى دلم شور مىزد كه نكند فلانى سر وعده بيايد و من خلاف وعده كرده باشم . ايشان در فرصتى كه صاحب مغازه مشغول صحبت با مشترى بود به من رو كرد و گفت : او را فراموش كن ، او نخواهد آمد و حتى اگر بيايد بحثهاى شما نتيجه ندارد جز ضياع وقت . او با متانت از آن عبادوز خواست كه عباى زيبا و مد آن روز را براى من بدوزد و من هم خيلى خوشحال شدم و روز بعد رفتم و عبا را گرفتم . و ايشان هم ديد و از من پرسيد كه از اين عبا خوشت آمد ؟ گفتم آرى ، گفت به اندازه خوشحالى كه از غلبه بر فلان حاصل مىشد يا كمتر يا بيشتر . يك مرتبه من متوجه شدم كه گويا پدر از تمام مسائل روز قبل آگاه است و غرض از رفتن به خانه آن فاميل ، و ديدنِ برق ، و شنيدن راديو را براى ما نقل مىكند بدون كم و كاست . پرسيدم كه چه كسى اين مطلب را به شما بازگو كرده است ؟ سكوت حاكم شد و چيزى نگفت ! » « 1 »
شيعه بودن محيى الدين عربى
حاجسيدهاشم حداد مىفرمودند :
« مرحوم آقا ( آقاى قاضى ) به محيىالدين عربى و كتاب « فتوحات » او شواهد و ادّلهاى فراوان داشت كه او شيعه بوده است و مطالبى كه مناقض با اصول مسلّمه اهل سنّت است ، بسيار است .
. . . مرحوم قاضى يك دوره از « فتوحات مكيه » را به زبان تركى داشتند كه بعضاً آن را هم ملاحظه و مطالعه مىنمودند . حضرت آيتاللهحاجشيخ عباس قوچانى قدسالله روحه
هامش
( 1 ) - - يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى . .