تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اعمال به نجف اشرف مراجعت كنم . در بين اعمال ناگاه به خاطرم گذشت كه آيا اين كارى كه اين مرد كرد ، واقعيت داشت يا چشم‌بندى بود ، مانند سحرى كه ساحران مىكنند ؟ خوب است بروم ببينم مار مرده است يا زنده شده و فرار كرده است ؟ اين خاطره سخت به من فشار مى آورد تا اعمالى كه در نظر داشتم به اتمام رسانيده ، و فوراً آمدم بيرون مسجد در همان محلى كه با مرحوم قاضى نشسته بوديم ، ديدم مار خشك شده و بر زمين افتاده است . پا زدم به آن ، ديدم ابداً حركتى ندارد . بسيار منقلب و شرمنده شدم برگشتم به مسجد كه چند ركعتى ديگر نماز گذارم ، نتوانستم ، و اين فكر مرا گرفته بود كه واقعاً اگر اين مسائل حق است ، پس چرا ما ابداً بدانها توجهى نداريم ، مرحوم قاضى در حجره خود بود و به عبادت مشغول بود كه بيرون آمد و از مسجد خارج شد براى نجف ، من نيز خارج شدم ، در مسجد كوفه باز هم به هم برخورد كرديم ، آن مرحوم لبخندى به من زد و فرمود : خوب است آقا جان امتحان هم كردى ، امتحان هم كردى ؟ » « 1 »

پيشگوئى

استاد سيدمحمدحسن قاضى مىگويد : « . . . من خيلى جوان بودم . در نجف « برق » به تازگى در دسترس مردم قرار گرفته بود . با ورود برق ، راديو هم آمد ولى چنين نبود كه هركس برق داشته باشد و بتواند از راديو استفاده بكند . از زمانى كه اسم برق و روشنائى را شنيدم براى من بسيار جالب و ديدنى بود . همچنين راديو و كيفيت صحبت كردن آن كه اصلًا باورمان نمىشد كه چنين چيزى ممكن است . يكى از افراد فاميل به ما وعده داد كه اگر برويم به منزل‌شان به ما هم جريان برق را نشان بدهد . و هم راديو و سِر آن را براى ما كشف نمايد . ما هم شايد مخفيانه رفتيم منزل آن فاضل و ديديم آنچه نديده بوديم و آن دستگاه شگفت‌آور انتقال صورت را ، يعنى راديو را هم ديديم و برخى از آهنگ‌هايى را كه پخش مىكرد شنيديم . در اين ميان نمىدانم . به چه مناسبت بحث و صحبت از خدا و پيامبران خدا به ميان آمد و اين شخص صاحب خانه چنان وانمود كرد كه منكر همه شده است حتى حقانيت خدا و معاد را !
هامش
( 1 ) - - معاد شناسى ، آيت‌اللَّه سيد محمدحسين حسينى تهرانى ، ص 232 . .
كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 188 | هادى هاشميان