تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
عيال داشت ، در منزل هيچ يك از آنها نبود ، در مسجد كوفه و سهله كه بسيارى از شب‌ها در آنجا بيتوته مىكرد نبود ، اين قضيه نبودن را علاوه بر ماه‌هاى رمضان حضرت علامه‌طباطبائى در اوقات ديگر نيز نقل مىكردند . دوم آن كه آقاىقوچانى فرمودند : يك سفر به زيارت ايشان به كربلا آمده بودند ، و در موقع مراجعت با هم تا محل توقّف سيارات « 1 » آمديم ، ازدحام جمعيت براى سوار شدن به قصد نجف بسيار بود به طوريكه مردم در موقع سوار شدن از سَر و دوش هم بالا مىرفتند مرحوم قاضى ديد كه چنين است با كمال خونسردى به كنار گاراژ رفته ، و پشت به ديوار روى زمين نشست و مشغول جيگاره « 2 » كشيدن شد ، ما مدتى در كنار ماشين‌هائى كه مىآمدند و مسافرين را سوار مىكردند ، صبر كرديم و بالاخره با هر كوششى بود خود را به داخل سياره‌اى وارد كرديم ، و آمديم نجف و از مرحوم قاضى خبرى نداشتيم . البته تمام اين مسائل احتمالاتى است براى طىّ الارش داشتن مرحوم قاضى ، خود ايشان و نه از غير ايشان به صداقت نقل نشده است . » « 3 »

شهود حقيقت

مرحوم قاضى هميشه در ايام زيارتى از نجف اشرف به كربلا مشرّف مىشد . هيچ گاه كسى نديد كه او سوار ماشين شود و از اين سرّ ، احدى مطّلع نشد جز يك نفر از كسبه بازار ساعت ( بازار بزرگ ) كه به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضى را در مشهد ديده ، و از ايشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود ، ايشان هم اصلاح كرده بودند . آن مرد چون به نجف آمد افشا كرد كه من آقاى قاضى را در مشهد ديدم . مرحوم قاضى خيلى عصبانى شدند و گفتند : همه مىدانند كه من در نجف بوده‌ام و مسافرتى نكرده‌ام . [ يكى از فضلاء اين داستان را با تفضيل نقل كرده و مىفرمايند : ] وقتى كه آن مرد كاسب از مشهد مقدس به نجف مراجعت كرد به رفقاى خود گفت : گذرنامه من دچار اشكال بود و در شهربانى درست نمىشد ، من براى مراجعت به آقاى قاضى متوّسل شدم و گذرنامه را به ايشان دادم و ايشان گفتند : فردا برو شهربانى و گذرنامه‌ات را بگير ! من فرداى آن روز به شهربانى مراجعه كردم ، شهربانى گذرنامه مرا اصلاح كرده و حاضر نموده بود ،
هامش
( 1 ) - - ترمينال كنونى ( 2 ) - سيگار ( 3 ) - مهر تابان ، ص 179 . .