در پشت بام ايشان نيز طائفه شِمِرتها سنگر گرفته بودند ، و از روى بام به ذكُرتها ميزدند ، چون ذِكُرتىها غلبه كردند ، بر اين پشت بام آمدند و دو نفر از شِمِرتىها را در روى بام كشتند ، و مرحوم قاضى هم در ايوان نشسته و تماشا مىكنند ، و چون ذكُرتىها بام را تصرف كردند و شمرتىها عقب نشستند آمدند در حياط خانه ، و خانه را تصرف كردند ، و دو نفر از شِمِرتىها را در ايوان كشتند ، و دو نفر ديگر را در صحن خانه كشتند كه مجموعاً در خانه شش نفر كشته شد . و مرحوم قاضى مىفرموده است : وقتى كه آن دو نفر را در پشت بام كشتند ، از ناودان مثل باران همينطور داشت خون پائين مىآمد . و من همينطور نشستهام بر جاى خود و هيچ حركتى هم نكردم ، و بعد از اين بسيار ذُكرتىها ريخته بودند در داخل اطاقها ، و هر چه به درد خور آنان بود جمع كرده و برده بودند . بلى لطفش اين بود كه مرحوم قاضى مىگفت : من حركت نكردم ، همينجور كه نشسته بودم تماشا مىكردم . مىگفت : از ناودان خون مىريخت ، و در ايوان دو كشته افتادند ، و در صحن حياط نيز دو كشته افتاده بود ، و من تماشا مىكردم .
اين حالات را فناى در توحيد گويند ، كه در آن حال شخص سالك غير از خدا چيزى را نمىنگرد ، و تمام حركات و افعال را جلوه حقّ مشاهده مىكند . » « 1 »
شهود غيبى
« در نجف اشرف شخصى به نام قاسم بود كه به فسق و فجور شهرت داشت . وى با تمامى اين اوصاف ، ارادت و محبّت خاصى نسبت به قاضى داشت . او همواره در كمين مرحوم قاضى مىنشست تا وقتى آقا آمد به وى سلام كند . مرحوم قاضى هم ، همواره قاسم را مشفقانه نصحيت مىكرد و به وى مىفرمود كه حتماً نماز بخواند و اعمال شرعى را به جاى آورد .
ولى متأسفانه قاسم به اين حرفها ، عنايت نشان نمىداد ، ولى از درون به مرحوم قاضى محبّت احساس مىكرد . چندين سال بدين منوال گذشت و چون مرحوم قاضى مشاهده نمود كه در قاسم زمينه تحول وجود دارد به وى فرمود : قاسم ! تو اين همه نسبت به من محبّت ابراز مىكنى ، مردانه به من قول بده كه به يك دستور من عمل كنى . مرحوم قاضى
هامش
( 1 ) - - روح مجرد ، ص 102 . .