تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

سر اسرار

« . . . مرحوم آقا [ آيت الله قاضى ] به من گفتند : سيد هاشم ! سرّ را فاش مكن كه گرفتار مىشوى ! روزى مىرسد كه از اطراف و اكناف بيايند و عتبه درت را ببوسند . مىفرمودند : من در تمام مدت عمر يك بار آن هم در حقيقت به واسطه محذور و حيا سرّى را فاش كردم و تا به حال كه دهها سال است از آن مىگذرد ، گرفتار آنم . منصور حلاج اصل مطالبش همان مطالب عرفاست و چيز ديگرى ندارد . اما چون فاش كننده اسرار الهى بود خلقى را به فتنه و فساد انداخت و سرش را بالاى چوبه دار برد . « 1 »

ادب تلاوت قرآن

علامه طباطبائى به نقل از مرحوم شيخ محمدتقى آملى مىفرمايند : « هنگامى كه مرحوم آملى در نجف اشرف مشغول تحصيل بوده‌اند از درس اخلاق مرحوم ميرزا على آقاى قاضى ( رضوان‌الله‌عليه ) استفاده مىكردند يك شب مرحوم آملى به خاطر خستگى به بالش كه پشت سرشان بود تكيه داده و قران را تلاوت كرده‌اند . فردا كه خدمت استاد اخلاقشان مىروند استاد بىمقدّمه مىفرمايد : موقع تلاوت قران خوب نيست كه آدم به بالش تكيه دهد . « 2 »

طائفه ذِكُرت و شِمِرْتْ

علامه طباطبائى مىفرمايند : « قضيه‌اى را از ايشان آقايان نجف نقل مىكردند ، نه يك نفر و دو نفر بلكه بيشتر ، و بعداً من خودم سيد محمدحسين طباطبائى از ايشان پرسيدم ، تصديق نمودند كه همين طور است . مرحوم قاضى مريض بوده است ، و در منزلى كه داشتند در ايوان منزل نشسته بودند ، و كسالت ايشان پا درد بوده است ، به حدى كه ديگر پا جمع نمىشد و حركت نمىكرد . در اين حال بين دو طايفه ذِكُرتْ و شِمِرتْ در نجف اشرف جنگ بود ، و بام‌ها را سنگر كرده بودند و پيوسته به يكديگر از روى بامها تيراندازى مىكردند ، و از اين طرف شهر به طرف ديگر شهر با همديگر مىجنگيدند . بالاخره ، بعد از جنگ طولانى ، ذِكُرت‌ها غلبه نموده ، و طائفه شِمِرْت‌ْها را عقب مىزدند ، و همينطور خانه به خانه جلو مىآمدند .
هامش
( 1 ) - - روح مجرد ، ص 435 . ( 2 ) - راهنما شناسى ، استاد محمدتقى مصباح ، ص 288 . .