است ، به عكس معمول ، كاهوهاى پلاسيده و آنهايى كه داراى برگهاى خشن و بزرگ هستند بر مىدارد . من كاملًا متوجّه بودم ، تا مرحوم قاضى كاهوها را به صاحب دكّان داد و ترازو كرد ، مرحوم قاضى آنها را در زير عبا گرفت و روانه شد . من كه در آن وقت طلبه جوانى بودم و مرحوم قاضى مرد مُسن و پيرمردى بود به دنبالش رفتم و عرض كردم : آقا من سؤالى دارم ! شما به عكس همه چرا اين كاهوهاى غير مطلوب را سوا كرديد ! ؟ مرحوم قاضى فرمود : آقاجان من ! اين مرد فروشنده ، شخص بىبضاعت و فقيرى است ، و من گاهگاهى به او مساعدت مىكنم ، و نمىخواهم چيزى به او بلا عوض داده باشم تا اوّلًا آن عزّت و شرف و آبرو از بين برود ، و ثانياً خداى ناخواسته عادت كند به مجانى گرفتن در كسب هم ضعيف شود . و براى ما فرقى ندارد كاهوى لطيف و نازك بخوريم يا از اين كاهوها ، و من مىدانستم كه اينها بالاخره خريدارى ندارد ، ظهر كه دكّان خود را مىبندد ، به بيرون خواهد ريخت . لذا براى عدم تضرّر او مبادرت به خريدن كردم . » « 1 »
صيانت نفس
« . . . نقل كردهاند كه روزى آيت الله قاضى با آيت الله سيد محسن حكيم ( مرجع مشهور تقليد ) در صحن شريف حيدرى ( در نجف اشرف ) تصادفاً با هم ملاقات نمودند . در اين وقت در صحن جنازهئى را تشيع مىكردند . صاحبان ميت از مرحوم قاضى درخواست اقامه نماز بر آن ميت كرده بودند . مرحوم قاضى ، آيت الله حكيم را مأمور به خواندن نماز نموده بودند . ولى مرحوم حكيم امتناع بر عمل نموده و اصرار بر مقدم بودن مرحوم قاضى شده بود .
مرحوم قاضى فرموده بودند چون شما بين مردم مشهورتر از من هستيد ، اگر شما اقامه نماز بكنيد مردم زيادى جمع مىشوند و اين سبب و اسباب ثواب زيادى براى ميت مىشود . ناچاراً مرحوم حكيم اقامه و مرحوم آقا سيد قاضى به ايشان اقتدا كرده بود . » « 2 »
خبر از عالم دل
علامه سيدمحمدحسين طباطبائى روزى از كرامات استاد خود مرحوم قاضى سخن مىگفت در ضمن مطالبى ، اين داستان را يادآور شد .
هامش
( 1 ) - - اخلاق اسلامى ، سيد مهدى شمس الدين ، ص 31 .
( 2 ) - از يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى . .