تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

تمكين آشنائى

مرحوم شيخ على قسام ( از شاگردان ) در رابطه با آشنائى خود با مرحوم قاضى ، نقل مىكند : « من در اوائل طلبگى در نجف در مدرسه هندى ساكن بودم و هر روز مىديدم در ضلع جنوبى ، طلّاب زيادى را كه به زبان فارسى و تركى حرف مىزدند ، دور يك سيد نورانى جمع شده‌اند و مشغول استفاده علمى از آن سيد هستند . چون زبان آنها براى من ناآشنا بود رغبت نمىكردم كه پيش آنها بروم . در يكى از روزها در كنار حوض مدرسه كه در وسط حياط قرار داشت ، مشغول وضو گرفتن بودم ، ديدم آن سيد جهت وضو به طرف حوض مىآيد و در دست خود يك ظرف آب حمل مىكند با آب ظرف مشغول وضو شد ( در آن روز در نجف آب شيرين و لوله كشى نبود و آب شُرب را از كوفه با زحمت زياد به نجف حمل مىكردند . و اكثر حوض‌ها از آب تلخ نجف پر مىشد . ) سيد بعد از اتمام وضو با خضوع از من پرسيد : آيا در منزل شما آب خوردنى هست ؟ گفتم بلى ، گفت چرا با آن آب وضو نمىگيرى . گفتم : چون آب حوض تميز است ، مانعى نيست . پاسخ داد : بلى مىدانم آب حوض تميز است ولى آن آبى كه براى خوردن ذخيره‌اى كرده‌اى آن روى جهاتى از اين بهتر است . از اين بيان سيد خجالت كشيدم و به روى خود نياوردم و مشغول وضو گرفتن شدم . در حين وضو دعاهاى وارده ( اللهمَّ بيضّ وجهى يوم تبيض فيه الوجوه و تسودّ فيه الوجوه ) را با صداى بلند مىخواندم تا ايشان متوجه اين موضوع بشوند . در حين قرائت سيد به من اعتراض نمود و من خيلى ناراحت شدم از اينكه من عرب زبان و او ايرانى و ترك زبان به چه جرأتى به من اشكال مىكند ؟ ! با وى مشغول مباحثه و جَدَل علم قرائت شدم و با استدلال‌هاى خود شواهدى را بيان مىكردم و در بعضى مواقع جهت اثبات سخن خود صدايم را بلند مىكردم . همين كه ديد من قانع نمىشوم مرا توصيه به شركت در جلسه درس خود نمود و گفت بعد از اتمام درس باز دنباله مطالب را از نو شروع مىكنيم . من گفتم من نمىتوانم در درس شما شركت بكنم