تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاص مند اخلاص كيش ( نامه هاى سيد على آقا قاضى 'ره'" به سيد محمدباقر قاضى طباطبائى '"ره) (فارسى) " — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
خالى و يا اين كه به ظهر ثقيل از ذنوب و معاذالله از تبعات و مظالم كوچك و بزرگ برود و اقبح از همه ، وقاحت حال حقير است كه ملاحظه مىكنم ايامى كه در تبريز بودم فصلى مشبع ، و بعد از آن هم بىمبالاتى نموده چقدر از حقوق و تبعات مردم بر گردن گرفته و حالا روى سياه و دست‌خالى و مزاج عليل و خود ذليل و مُعيلِ ابد ، از دستم ، با اين كه در توبه باز است ، كارى نمىآيد . مقصود اين است كه عريضه به كلى بىفايده نشود و جناب مستطاب‌عالى كه الحمدلله‌تعالى از هر جهت آراسته و پيراسته هستند ، علاج كار را قبل از وقت در فكر باشند و مثل بنده روسياه نشوند . انسان وقتى از خواب بيدار مىشود كه همه‌عمر هبائاً منثوراً رفته ولاحول‌و لا قوه الا بالله العليالعظيم . و اما اين كه مرقوماً از حضرت علويه خواهش نموده‌ايد كه در حرم مطهر جناب مستطاب عالى را از مولى بخواهند كه به زودى مشرف شده بمانند در اين جزء زمان اين مسئله قدرى مشكل است به جهت اين كه بعد از تشرف حضرت مستطاب آقاى قاضى مدظله زحمات همه به عهده حضرتعالى مىشود و ايم‌الله قسماً ، حقا كه اگر حضرت مستطاب عالى با نيت خالصه در زحمات ما بكوشند و جمع پريشان را آسوده نمايند بلاشك و شبهه اجر و مثوبت اضعاف مضاعف دارند و اگر بفرمايند كه نيت خالص كجا بوده عرض مىشود كه بىنيت خالص آمدن هم ثمرى ندارد و حال آن كه جنابعالى را در تصدى و قبول زحمات ما چه شوب نيت و غرض است ؟ محض آن كه قدر قدرت را بدانند و شكر آن را به جا بياورند . و در امثال وارد است كه « دست شكسته و بال گردن است » و اميدوارم كه از نسب نبوت و حسب‌ولايت در جنابعالى در همه امور غير از رضاى حق تعالى منظورى نباشد . جناب مستطاب حاج ميرزااحمدآقاى قراجه‌سلمه‌الله تعالى مىگفت كه اين سادات را كه قدرى مسن شوند رفته‌رفته خصوصيتى با خدا و رسول ( ص ) مىشود كه در ماها نيست :