نامه شماره 6
اين نامه مفصل ، بدون تاريخ است ، اما بايد قبل از 1320 قمرى باشد ، زيرا همسر مرحوم آقاى قاضى در 1320 به حج مشرف شدهاند ( آيتالحق ، ج 1 ، 244 ) و در اين نامه به آن اشاره شده است : « الحمدلله ربالعالمين و صَلَّاللهعلي محمد والهالطاهرين . قال مولانا صلواتالله عليه و علي اولاده جميعا : داربالبلاء محفوف - ة و بالغدر معروف - ة لاتدوم احوالها ولا تسلم نزّالها . احوال مختلفة و تارات متصرّف - ة . العيش فيها مذموم والامان منها معدوم . و انّما اهلها فيها اغراض مستهدف - ة ترميهم بسهامها و تفنيهم بحمامها . » « 1 »
ملاحظه فرماييد حوضه « 2 » كه جناب عليينرتبت جد مرحوم طابثراه در اتاق كوچك كار مىنشستند و مثلًا مشغول كارهاى اولاد مرحوم حاجهاشم بيگ بودند ، مقصود تعيين تاريخ است ، بيست سال نشده و از آن دوره و اهل آن حوضه از اكابر و اواسط سلسله غير از دو سه نفر نمانده و متصل صداى فلان مرد و فلان كس هم نماند گوشها را پر كرده بلكه كر نموده ولى تنبّه و تهيأ ابداً نيست :
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 226 دشتى . ترجمه : دنيا خانهاى است فرا گرفتة بلا ، شناخته به بىوفايى و دغا . نه به يك حال پايدار است و نه مردم آن از سلامت برخوردار . دگرگونى پذيرد ، رنگى دهد و رنگ ديگر گيرد . زندگى در آن ناباب است و ايمنى در آن ناياب و مردم دنيا نشانههايند كه آماجشان سازد . تيرهاى خود به آنان افكند و به كام مرگشان دراندازد .
( 2 ) - كذا فىالاصل / حوزه . .