نامه شماره 5
اين نامه بدون تاريخ است . در نامه اشاره به آمدن حاجيه صاحبهخانم نموده و گويا مرحوم حاجميرزاباقر قاضى از ارتباط خانواده مرحوم قاضى با اين خانم ناراضى بوده و مرحوم قاضى ضمن تأكيد بر اين كه : « خود جنابعالى را معلوم است كه با احدى به مقام تنازع نمىآيم گو كه فىالواقع اتحاد و ممنونيتى نداشته باشم . . . اما اين كه حقير يا همشيرهمعظمه دامت عفتها با معظملها كارى نماييم كه اسباب صداع جنابعالى باشد ابداً ابداً نخواهد شد . جنابعالى به طور يقين بدانند كه ما به رنجش جنابعالى ابداً راضى نمىشويم . . . » در ادامه نامه در بخشى آمده است : . . . « ما بر خود تحمل را واجب مىدانيم و بىمرحمتى جنابعالى تازگى ندارد ، بلكه از زمان عليين رتبت كروبى آيت حاجميرزا عبدالجبار مرحوم طابثراه رسم بر اين جارى بوده است ؛ از تو جفا نمودن و زما به جان اطاعت . « 1 » بالجمله جناب مستطاب عالى به طور يقين بدانند كه ابداً از حقيران حركتى صادر نمىشود كه اسباب خيالات جنابعالى شده و اگر حضرت علويه هم به اين مقامات بيايند اخلاص كيش مانع مىشود . . . و اما جناب آقاميرزاكاظم ماشاءالله تعالى مرد بزرگى شدهاند ، البته مواظب باشيد كه از اول سن با تشرع و تدين باشند ، مثلًا اين قدر بدانند كه اگر همه دنيا طلاى سرخ باشد به رضاى والده و والد مقابل نمىشود ، معلوم است همه ايشان در سايه جنابعالى حائز مراتب توفيق دنيا و آخرت خواهد شد . . . » .
هامش
( 1 ) - مثل سائر . .