سئوال شد : چگونه پروردگارت را شناختى ؟ حضرت فرمود : آنگونه كه خودش را به من شناساند . حضرت فرمود : صورتى شبيه او نيست ، با حواس حس نمىشود ، و به مردم سنجيده نمىشود ، در حال دورى نزديك است ، با نزديكى دور است ، بالاتر از هر چيزى است و گفته نمىشود : چيزى بالاى اوست ، جلوى هر چيز است و گفته نمىشود : براى او جلو هست . « 1 »
و در اين راستا شخصى خدمت امامصادق - عليه السلام - مشرف مىشود ، حضرت از او مىپرسد : كيستى ؟ عرض مىكند : از محبين شما هستم ، حضرت مىفرمايد : از كدام دسته از محبين هستى ؟ راوى مىپرسد : محبين شما چند گروهاند ؟ حضرت مىفرمايد : سه دسته هستند ، گروهى كه ما را آشكارا دوست دارند و در باطن دوست ندارند ، ( گروه پايين هستند ) و دستهاى ما را در باطن دوست دارند ، نه در آشكار ( طبقهى وسط هستند ) و عدهاى ما را هم در باطن دوست دارند و هم آشكارا كه ايشان طبقهى اعلى مىباشند و از آب گواراى فرات نوشيده ، به تأويل كتاب و فصلالخطاب و سببالاسباب عالماند . . . سپس حضرت نشانههايى را براى ايشان ذكر مىفرمايد : اول اين كه ايشان به حق شناخت توحيد ، معرفت پيدا كرده و علم توحيد الهى و ايمان به او و به صفتاش را محكم گردانيدهاند ، سپس حدود ايمان و حقايق و شروط و تأويل آن را عالم هستند ، راوى عرض كرد : اى فرزند رسولخدا ، نشنيده بودم كه تاكنون ايمان را به اين صفت توصيف بفرماييد ، حضرت فرمود : سئوالكننده نمىتواند از كيفيت ايمان سئوال كند تا اين كه بداند ايمان به چه كسى مقصود است . پس از سئوال ، راوى از تفسير ايمان پرسيد . حضرت فرمود : كسى كه
هامش
( 1 ) - همان 285 ، روايت 2 .