و سطح فكرى مخاطبين مختلف و نيز اختلاف مرحلهى درك انسان را در زمانهاى متعدد ، مراعات كرده است ؛ نتيجه مىگيريم هدف اصلى دين و اولياى آن - عليهمالسلام - در اينگونه بيانكردن معارف و نيز در بيان دستورات عملى و اخلاقى پس از اعتقاد صحيح انسان به معارف الهيه و التزام عملى به وظايفش ، معرفت تفصيلى پيداكردن او نسبت به حقتعالى و اسما و صفات او و افعال صادره از او مىباشد ، كه هركس به اندازهى ظرفيت وجودى خود به اين معرفت برسد . امامحسين - عليه السلام - به اصحابش خطاب كرد :
« ان الله ما خلق العباد الا ليعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ماسواه » « 1 » :
بهراستى خدا بندگان را نيافريد ، مگر اين كه او را بشناسند پس هنگامى كه او را شناختند ، بندگيش را انجام دهند و زمانى كه او را بندگى كردند ، با آن از بندگى غير او بىنياز شوند . و براى معرفت حقتعالى فضايل بسيارى در روايات آمده است . على - عليه السلام - مىفرمايد :
« معرف - ة الله سبحانه اعلي المعارف » « 2 » :
معرفت خداوند سبحان بالاترين شناختهاست . و آن حضرت « 3 » و امامرضا - عليهماالسلام « 4 » - نيز اول دين و متدينبودن را معرفت حقتعالى و كمال معرفت را به وحدانيت مطلقهدانستن او مبتنى كردهاند .
لكن معرفت حقتعالى يك وقت از راه آياتش مىباشد كه حضرات ائمه - عليهمالسلام - نوعاً افراد را به اين مرتبه از معرفت هدايت و ترغيب مىكردند و يك وقت از خود حضرت حق به خودش معرفت پيدا مىشود كه در اين
هامش
( 1 ) - عللالشرائع ، ص 9 ، روايت 1 .
( 2 ) - عورالحكم ، روايت 9864 .
( 3 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 1 .
( 4 ) - توحيد صدوق ، ص 56 ، روايت 14 .