عقدى يگانه محسوب كند . از اين رو اگر ميان ايجاب و قبول مدّت زمانى فاصله بيفتد ، بگونهاى كه عرف ، قبول طرف دوّم را در پاسخ ايجاب طرف اوّل نپندارد ، عقد باطل خواهد بود .
4 - همخوانى ميان ايجاب و قبول ، يكى ديگر از شرطهاى درستى عقد مىباشد . از اين رو اگر طرف اوّل در ايجاب خود ، كالا و با شرطى معيّن و طرف دوّم در قبول خود كالا و يا شرط ديگرى را مدّنظر قرار داده باشد ، عقد كامل نخواهد شد . به عنوان نمونه : اگر كسى صاحب يك ساختمان چند طبقه باشد و به قصد فروش طبقهء دوّم اين ساختمان ايجابى صورت دهد ، ولى در مقابل ، خريدار ، قبول خود را به قصد خريد طبقهء اوّل آن ساختمان سامان بخشد ، قرارداد منعقد نخواهد شد .
در اينجا نيز عرف معيار مىباشد ؛ چه ، قراردادى كه دوطرفِ آن بر يك چيز تراضى نيافته باشند ، در نزد عرف ، قرارداد تلقّى نمىشود ، مگر اينكه اختلاف دو طرف در پارهاى از جزئيّات بى اهمّيتى باشد كه در واقع به تراضى و توافق اراده دو طرف آسيبى نرساند . به عنوان نمونه اختلاف دو طرف قراردادِ فروش خانه دربارهء رنگ اتاقها ، از اين نوع اختلافات جزئى مىباشد .
5 - يكى ديگر از شرطهاى صحّت عقد ، اهليّت ايجاب كننده « 1 » در زمان
هامش
( 1 ) - دكتر ناصر كاتوزيان در كتاب حقوق مدنى واژهء « موجب » را به « گويندهء ايجاب » وواژهء « قابل » را به « گويندهء قبول » ترجمه مىكند ولى ما در اينجا بخاطر گسترش واژههاى موجب و قابل و از آن رو كه صورت پذيرفتن ايجاب و قبول در قالب گفتگو تنها صورتى از گونههاى ايجاب و قبول است ، واژههاى مزبور را به « ايجاب كننده » و « قبول كننده » برگردان مىكنيم - مترجم .