شهر يا فلان تيره وتبار است وچنين نباشد ، در صورتى كه رضايت زن به نكاح بر اساس اين ويژگيها صورت گرفته باشد مىتواند عقد را فسخ كند .
5 - اگر زن يا شوهر پيش از دخول عمل منافى عفت انجام دهد ، و اين امر با شرايط نكاح ، منافات داشته باشد يا حرجى براى طرف ديگر پديد آورد ، او مىتواند عقد را فسخ كند .
احكام فسخ به سبب عيب يا فريبكارى
1 - مرد در صورتى مىتواند به سبب معايبى كه ذكرش گذشت ازدواج را فسخ كند كه قبل از عقد وجود داشته باشد ، اما اگر بعد از دخول ، يا پس از عقد ، حتى اگر پيش از دخول عيبى پديد آيد ديگر حق فسخ ندارد ، زيرا از حق طلاق بر خوردار است .
2 - اگر كسى كه حق فسخ دارد مبادرت به استفاده از اين حق نكند ، ديگر حق خيار از او سلب مىشود ، ومعيار مبادرت براى استفاده از اين حق ، همان عرف است ، و اين كه سكوت او نشان دهنده رضايت به عقد نباشد .
3 - فسخ ازدواج به سبب عيب ، طلاق شمرده نمىشود و مرد نبايد نصف مهر را به زن بپردازد مگر در عنين بودن مرد « ناتوانىجنسى » كه در اين صورت نيمى از مهر را به زن مىپردازد ، كما اينكه فسخ يكى از طلاقهاى سه گانه تلقى نمىشود .
4 - اگر فسخ ، پيش از دخول ، صورت پذيرد ، زوجه هيچ حقى در مهر ندارد ، و اگر پس از آن باشد مهر به زن تعلق مىگيرد و مرد مىتواند به سرپرست يا فرد ديگرى كه او را فريب داده رجوع و حق خود را از او مطالبه كند .
5 - اگر ناتوانى جنسى مرد به اثبات برسد « وزن بخواهد از حق فسخ استفاده كند » بايد به حاكم شرع اقامه دعوا كند ، كه به او يك سال مهلت مىدهد ، پس اگر درطول اين يك سال درمان شد كه هيچ ، و الا حق فسخ به زن داده مىشود ، البته اين در صورتى است كه به بهبودى او در ناتوانى جنسى اميد رود .
در بسيارى از اسباب فسخ چنين است كه بنا به احوط بايد به حاكم شرع مراجعه كرد ، همچون تنگ دستى وجنون ادوارى كه مورد اشتباه واقع مىشود ، اينها همه براى جلوگيرى از بروز اختلاف وازميان بردن شبهه در زندگى زناشويى است .