3 - احكام عيوب
الف - عيوب مرد
وجود هر گونه عيبى در مرد كه زندگى زناشويى را نا ممكن بسازديا حرجى را پديد آورد ، به زن اين اجازه را مىدهد كه از مرد جداشود . جزئيات عيبهاى مورد بحث چنين است :
1 - جنونى كه به حد عدم تشخيص برسد ، خواه هميشگى باشد يا ادوارى ، به شرط آن كه عرفاً ديوانه ناميده شود ، ولى اگر تنها زمانكمى به آشفتگى عقل مبتلا شده باشد كه نام ديوانه بر او صدق نكندهمسر او نمىتواند عقد را فسخ كند .
2 - در جنون تفاوتى نيست كه آيا پيش از عقد يا پس از آن به وجودآمده باشد . بيماريهايى عصبى كه مبتلاى به آن نتواند بر عملكرد خود كنترل داشته باشد و زندگى كردن با او موجب حرجزن مىگردد ، حكم جنون را دارد .
3 - اخته بودن مرد « خِصاء » ، ومقطوع بودن آلت تناسلى او « بطوريكه قادر بهآميزش جنسى نباشد » وعنين بودن او « عدم توانايى جنسى » و هر چيزىكه از مرد قدرت آميزش جنسى را به طور كامل بگيرد ، به زن اين اجازهرا مىدهد كه عقد را فسخ كند .
4 - اقوى اين است كه ابتلا به مرضى كه به سبب آن مرد از آميزشجنسى با همسر خود صد در صد منع مىگردد ، مانند بيمارى « ايدز » ، حكم ناتوانى جنسى را دارد .
5 - اگر مرد محكوم به اعدام يا حبس ابد گردد ، يا به مواد مخدرمعتاد شود وحاضر به ترك آن نشود به گونهاى كه همسر او در زندگى زناشويى با دشوارى روبرو گردد ، زن مىتواند از او جدا شود .
6 - اگر براى زن روشن شود كه شوهرش عقيم است يا خون او باخون همسرش همساز نيست ، آيا مىتواند از او جدا شود ؟
اگر حرجى براى زن در بردارد بنا به اقوى آرى .
7 - اگر براى زن روشن شود كه همسرش ، روسپى باز است يا به بيمارىمسرى خطرناكى مبتلاست كه زن نمىتواند از آن پرهيز كند اگر با او معاشرت و زندگى كند يا حرجى جدى در زندگى براى زن ايجادمىكند ، مىتواند از آن مرد جدا شود .